« لا اكثر من التّرخيص » مىباشد .
و اوضح من هذا : مشار اليه « هذا » وجهى است كه ذكر شد .
مثل هذا الامر هو الخ : ضمير « هو » به « هذا الامر » يعنى امر بعد از حظر يا توهّم آن برمىگردد .
و الاذن به : ضمير در « به » به فعل برگشته و باء آن نيز به معناى « فى » مىباشد .
فهو لا يكون الّا الخ : ضمير « هو » و ضمير در « يكون » به امر برمىگردد .
و لا يكون بعثا : ضمير در « يكون » به امر برمىگردد .
و وقوعه بعد الخطر او توهّمه : ضمير در « وقوعه » به امر و در « توهّمه » به حظر برگشته و اين عبارت جواب سؤال مقدر است به اينكه چرا در اينجا انشاء امر به داعى بعث نمىباشد ؟
فلا يكون دالّا : ضمير در « يكون » به امر برمىگردد .
و عدم دلالته الخ : ضمير در « دلالته » به امر برگشته و اين عبارت جواب سؤال مقدر است كه اگر امر بعد از حظر دلالت بر وجوب ندارد چرا دلالت بر اباحه هم ندارد ؟
فيرجع فيه الخ : ضمير در « فيه » به وجوب يا اباحه برمىگردد .
مثاله : ضمير در « مثاله » به امر بعد از حظر برمىگردد . و
فانّه امر الخ : ضمير در « انّه » به « اصطادوا » يا قول خداوند برمىگردد .
فلا يدلّ الخ : ضمير در « يدلّ » به « اصطادوا » يا قول خداوند برمىگردد .
فانّه حينئذ يدلّ : ضمير در « انّه » و « يدلّ » به امر برگشته و مقصود از « حينئذ » نيز « حين اذ كان الكلام مقرونا بقرينة خاصّة الخ » مىباشد .
و لكن هذا امر آخر لا كلام فيه : مشار اليه « هذا » وجود قرينه خاصّ بوده و ضمير در « فيه » به امر آخر برمىگردد .
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 503
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص٥٠٣