تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 491

مساهمون:

ص٤٩١
295 - بنابراين چه فرقى بين استعمال صيغه در وجوب با استعمالش در ندب مىباشد آيا استعمالش در وجوب قرينه بر اين نيست كه مستعمل‌فيه‌اش وجوب بوده و وجوب قيد مستعمل فيه مىباشد ؟ ( و على هذا . . . من المولى ) ج : مىفرمايد : بنا بر اينكه گفته شد ؛ وجوب نه قيد موضوع له و نه قيد مستعمل فيه مىباشد ، مستعمل فيه صيغهء امر در هر دو حال چه در وجوب استعمال شود و چه در ندب استعمال شود يكى بوده و اختلافى در مستعمل فيه صيغه امر نمىباشد . و استفادهء وجوب به حكم عقل و از لوازم صادر شدن امر از مولى مىباشد . 296 - شاهد بر اينكه مستعمل فيه صيغهء امر چه وقتى در وجوب و چه وقتى در ندب استعمال مىشود يكى و آن عبارت از نسبت طلبيّه بوده چيست ؟ « 1 » ( و يشهد لما . . . تعدّد الامر ) ج : مىفرمايد : شاهد بر اينكه مستعمل فيه صيغهء امر در هر دو صورت چه آنجا كه در وجوب استعمال شده و چه آنجا كه در ندب استعمال مىشود ، يكى بوده و آن عبارت از نسبت طلبيّه مىباشد ، آن است كه در بسيارى از روايات با يك صيغه و يا با يك روش جمع بين واجبات و مستحبّات شده است . « 2 »
هامش
و ربطى براى ايجاد ارتباط بين طرفين نسبت بوده و خودشان نمىتوانند طرف نسبت در قضيّه واقع شوند . حال وقتى مادّه امر كه به معناى طلب بوده و طلب نيز مفهوم و اسمى است ولى با اين وجود مادّه امر دلالت بر وجوب ندارد به طريق اولى صيغهء امر كه دارى مفهوم حرفى يعنى نسبت طلبيّه بوده ، دلالت بر وجوب يا استحباب كه مفهوم اسمى بوده نخواهد داشت . ( 1 ) - يعنى چرا نگوئيم صيغهء افعل وضع براى وجوب و ندب هر دو شده است يا به اشتراك لفظى و يا اشتراك معنوى . ( 2 ) - مثلا در روايت آمده است « اغتسل للجمعة و للجنابة » يا « و سارعوا الى مغفرة من ربكم » و
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 491 | حسن سيد اشرفى