ج : مىفرمايد : خير ، مقصود از فعل و صفت ، معناى حدثى يعنى معناى مصدرى نيست بلكه خود فعل يا خود صفت كه وجود دارد مقصود است . به عبارت ديگر در فعل و صفت ، جهت صدور فعل از فاعل يا ايجاد فعل از فاعل لحاظ نشده است ، « 1 » بلكه خود فعل يا صفت مدّ نظر بوده كه از اين معنا در فعل و صفت ، تعبير به معناى اسم مصدرى مىشود . يعنى معنايى كه اسم مصدر دلالت برآن دارد . « 2 »
271 - چرا مقصود از فعل و صفت در شىء عبارت از معناى اسم مصدرى و نه معناى مصدرى مىباشد ؟ ( و لذا . . فيقال « امر ، يأمر ، آمر ، مأمور » )
ج : مىفرمايد : اينكه مقصود ، معناى اسم مصدرى بوده و نه معناى مصدرى ، آن است كه از لفظ امر وقتى به معناى شىء باشد نمىتوان اشتقاق ايجاد كرد و گفت « امر ، يا مر ، آمر ، مأمور » زيرا معناى اسم مصدرى ، معناى اسمى است و از اسم ، اشتقاق نمىتوان كرد . ولى اگر معناى حدثى و مصدرى مقصود بود بايد مىتوانستيم از آن اشتقاق ايجاد كنيم . به خلاف لفظ امر به معناى طلب . چرا كه
هامش
( 1 ) - نسبت يا صدورى يا حلولى و يا ايجادى است : صدورى مثل ضرب زيد ، حلولى مثل علم يا مرض زيد ، ايجادى مثل خلق اللّه كلّ شىء .
( 2 ) - منظور از اسم مصدر ، حاصل مصدر است . يعنى از انجام كار و يك فعلى ، معنايى حاصل مىشود مثل اينكه از علمآموزى ، علم و عالم و از خلق كردن ، خلق و خالق حاصل مىشد كه در معناى حدثى ، فعل و صفت به كننده يا ايجادكنندهء آن فعل نسبت داده مىشود و جهت صدور يا ايجاد يعنى كننده يا ايجادكنندهء آن عمل مورد نظر مىباشد مثل اينكه گفته مىشود : « خلق اللّه كلّ شىء » و « اللّه خالق » يا « ضرب زيد عمرا » و « زيد ضارب » ولى در معناى اسم مصدرى خود فعل يا صفت مدّ نظر است نه استنادش به ديگرى مثل اينكه گفته مىشود : « العلم نافع » ، « الخلق مستمرّ » يا « الضّرب شديد » ، « الضّارب ملعون » .