است كه همانا طب مخصوص ، آن ( طلب مخصوص ) طلب كردن عالى از دانى است . پس معتبر است در آن ( امر ) برترى داشتن آمر . و بنابراين ( اعتبار علوّ در آمر ) ناميده نمىشود طلب پائين از بالا ، امر ، بلكه ناميده مىشود ( طلب دانى از عالى ) خواهش . و همچنين ناميده نمىشود طلب مساوى از مساوىاش در برترى يا پائينى ، امر ، بلكه ناميده مىشود ( طلب مساوى از مساوى ) درخواست اگرچه احساس برترى كند دانى يا مساوى و اظهار كند ( دانى يا مساوى ) برترى و بزرگىاش را و حال آنكه نيست او ( دانى يا مساوى ) برتر حقيقتا . امّا عالى ، پس طلب او ( عالى ) مىباشد ( طلب عالى ) امر و اگرچه نباشد ( عالى ) اظهاركنندهء به علوّ . همهء اين ( طلب عالى امر بوده و غير عالى امر نيست ) به حكم تبادر و صحّت سلب امر از طلب غير عالى است . و صحيح نمىباشد اطلاق امر بر طلب غير عالى مگر به نحو عنايت و مجاز و هرچند احساس برترى كند ( غير عالى ) .
مسئله سوّم ، دلالت لفظ امر بر وجوب است
: اختلاف كردهاند ( اصوليّون ) در دلالت كردن لفظ امر به معناى طلب بر وجوب . پس گفته شده است ؛ همانا آن ( لفظ امر ) وضع شده براى خصوص طلب وجوبى ، و گفته شده است ؛ براى اعمّ از آن ( طلب وجوبى ) و از طلب ندبى ، و گفته شده مشترك است بين اين دو ( طلب وجوبى و ندبى ) به اشتراك لفظى ، و گفته شده است غير اين ( اقوال ) .
و حقّ در نزد ما همانا آن ( لفظ امر ) دلالتكننده بر وجوب است و ظاهر در آن ( وجوب ) است در آنچه ( موردى ) كه وقتى باشد ( لفظ امر ) مجرّد و برهنه از قرينه بر استحباب . و بدست آوردن اين ظهور به اين مقدار كافى است در صحّت استنباط