تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 433

مساهمون:

ص٤٣٣
ج : مىفرمايد : قبلا هم دانستى كه زوال وصف و منقضى از مبدأ شدن در مشتقّات به اعتبار موادّشان مختلف است . مثلا اگر مبدأ به نحو فعليّت در مشتقّ اخذ شود ، انقضاء هم وقتى است كه فعليّت نباشد و اگر به نحو ملكه يا حرفه اخذ شود ، انقضاء هم وقتى است كه ملكه از بين رفته و حرفهء شخص گرفته شود . بنابراين ، مثل صدق حقيقى طبيب بر كسى كه الآن مشغول طبابت نيست مثلا خوابيده يا در مسافرت و استراحت بوده يا مشغول غذا خوردن بوده ، نمىتواند كاشف از اين شود كه مشتقّ حقيقت در اعمّ مىباشد به دليل اينكه به اين شخص با آنكه متلبّس به مبدأ نبوده باز صدق طبيب بر او مىشود . زيرا مبدأ در اين شخص طبيب يا به نحو حرفه اخذ شده يا به نحو ملكه و تا اين حرفه و ملكه باقى است ، تلبّس او هم باقى بوده هرچند در خواب يا استراحت و يا هر عمل ديگرى باشد . آرى اگر ملكهء طبابت در او از بين رود يا او را از حرفهء پزشكى منع كنند آن‌وقت اطلاق طبيب بر او مجازى است ، البته اگر اطلاق به لحاظ حال تلبّس نباشد مثل اينكه گفته شود « اين طبيب ما بود در گذشته » به اينكه قيد در « گذشته » بيان حال تلبّس او به مبدأ باشد و شكّى نيست كه اين اطلاق به نحو حقيقت بوده « 1 » و بيانش در سابق گذشت . « 2 »
هامش
( 1 ) - مثلا اگر « اجتهاد » به نحو ملكه در مجتهد اخذ شود به فردى كه اين ملكه در او وجود دارد ولى مشغول به اجتهاد نبوده مثلا در مسافرت و يا خواب بوده اطلاق مجتهد به نحو حقيقى است . چرا كه انقضاء در او وقتى است كه ملكه را از دست دهد . ولى اگر اجتهاد به نحو فعليّت اخذ شود مثلا مجتهد عبارت از كسى باشد كه در حال عمليات استنباط باشد قهرا به كسى كه در حال استراحت يا خواب و يا هر كار ديگرى غير از عمليات استنباط باشد اطلاق مجتهد به نحو مجاز بوده چرا كه انقضاء بر او صادق است . ( 2 ) - در امر چهارم .