تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 431

مساهمون:

ص٤٣١
2 - صحّت سلب : يعنى صحيح مىباشد سلب مشتقّ از ذاتى كه وصف از او زايل شده است . مثلا سلب « ضارب » از كسى كه قبلا و در گذشته ضارب بوده ولى الآن و در زمان اسناد و نسبت ضارب نمىباشد . مثلا صحيح است به اين شخص گفته شود « فلانى ضارب نيست » بنابراين نمىتوان به كسى كه الآن و در زمان اسناد ، قاعد و نشسته بوده اطلاق قائم كرد و گفت « او ايستاده است » يا اگر الآن جاهل بوده ، اطلاق عالم كرد و گفت « او عالم است » ، و دليلمان هم اين باشد كه او چون در گذشته عالم يا قائم بوده الآن هم بر او به نحو حقيقت اطلاق اين دو صفت كنيم ، بلكه اگر اطلاق شود به نحو مجاز خواهد بود . « 1 » 259 - آيا به هيچ نحو نمىتوان اطلاق مشتقّ بر ذات منقضى از مبدأ كرد ؟ ( نعم يصحّ . . . به لحاظ حال التّلبّس ) ج : مىفرمايد : به دو نحو مىتوان اطلاق كرد : الف : مجازى : يعنى به فردى كه الآن فرماندار يا ضارب نبوده گفته شود فلانى فرماندار يا ضارب است به نحو مجاز . « 2 »
هامش
مىگيرد آن است كه فلانى در همين زمان يعنى زمان نسبت و اسناد ، فرماندار و يا زننده است نه اينكه او در گذشته فرماندار و زننده بوده است . خلاصه تبادر از استعمال اين مشتقّات ، فعليّت آنها مىباشد . و تبادر ، علامت حقيقت و موضوع له حقيقى لفظ بوده و عدم تبادر ، علامت مجاز بودن موضوع له مىباشد . ( 1 ) - صحّت سلب را براى بيان مجاز بودن موضوع له ذكر كرده و مقابل آن عدم صحّت سلب بوده كه علامت حقيقت است . يعنى نمىتوان از كسى كه فعلا و در حال اسناد فرماندار و يا ضارب بوده گفت « فلانى فرماندار يا ضارب » نيست . ( 2 ) - و علاقهء در اين استعمال مجازى نيز « علاقهء ما كان » مىباشد . يعنى به اعتبار آنچه كه قبلا بوده است .