ب : حقيقى : به فردى كه الآن فرماندار يا ضارب نبوده گفته شود : « فلانى فرماندار بود » يا « فلانى ضارب بود » و دليل حقيقى بودن اين استعمال نيز به دليل آن است كه به لحاظ حال تلبّس مىباشد .
260 - اگر دليل حقيقت بودن مشتقّ در خصوص متلبّس به مبدأ و مجاز بودنش در غير آن عبارت از تبادر و صحّت سلب بوده پس چرا بعضى قائل به وضع مشتقّ براى اعمّ شدهاند ؟ « 1 » ( و عدم تفرقة . . . شاهدا له )
ج : مىفرمايد : زيرا اين گروه يعنى بعضى از اصوليون « 2 » بين استعمال مشتقّ به لحاظ حال تلبّس به استعمال مشتقّ به لحاظ حال اسناد و نسبت فرق نگذاشتهاند و اين سبب شده كه توهّم كنند به اينكه مشتقّ براى اعمّ از متلبّس به مبدأ و منقضى از مبدأ وضع شده است . چرا كه مثلا ديدهاند به كسى كه الآن هم ضارب نيست اطلاق ضارب مىشود و آن را شاهد بر ادعايشان گرفتهاند ، و حال آنكه غفلت كردهاند كه اين استعمال به لحاظ حال تلبّس بوده و متكلّم در حقيقت اين وصف را به لحاظ حال تلبس استعمال كرده است در منقضى از مبدأ . « 3 »
261 - زوال وصف و منقضى و متلبّس به مبدأ بودن آيا در همهء مشتقّاتى كه حمل بر ذوات مىشوند يكسان بوده يا مختلف مىباشد و اختلاف آنان و نتيجهء مترتّب برآن چيست ؟ ( ثم انّك . . . سبق بيان ذلك )
هامش
( 1 ) - زيرا علامت حقيقت بودن تبادر و علامت مجاز بودن صحّت سلب مورد اتّفاق و اجماع همهء اصوليون است .
( 2 ) - مثل محقق كركى ، علّامه حلّى و فخر المحقّين و فرق آن در امر سوّم بيان شد .
( 3 ) - غلط و اشتباه ديگر آن بوده كه نوع منقضى از مبدأ و تلبّس از مبدأ را با انقضاء و تلبّس تفكيك نكردهاند كه در نكتهء بعدى به آن اشاره مىكنند .