زمان باشد . بنابراين « مضرب » يعنى آن ذاتى كه ظرف براى تحقّق ضرب اعمّ از ظرف زمان يا مكان بوده كه در صورت ارادهء يكى از آنها بايد قرينهء معيّنه آورد . « 1 » در نتيجه هيئت لفظ « مقتل » يا « مضرب » وقتى وضع شده باشد براى معناى جامع كه يكى از افراد اين جامع اسم مكان بوده و ذاتش با زوال وصف باقى است .
به همين اعتبار اولا : وضع لفظ براى جامع صحيح مىباشد . ثانيا : مىتوان جامع و موضوع له لفظ را تعميم داد به ذاتى كه متلبّس به مبدأ و منقضى از مبدأ بوده و نزاع مشتقّ را در آن جارى كرد و ممكن است تصوّر شود در اين معناى كلّى و جامع اينكه مبدأ و وصف زايل شده ولى ذات باقى است . « 2 »
247 - خلاصهء كلام مصنّف در جواب به اشكال بعضى از اصوليّون مبنى بر عدم جريان نزاع مشتقّ در اسم زمان چيست ؟ ( و الخلاصة . . . الفرد الآخر )
ج : مىفرمايد : خلاصه آنكه موضوع له لفظ « مقتل » يا « مضرب » و مانند آن ، عبارت از قدر جامع بوده و نزاع در اين هنگام جارى در اصل هيئت « مفعل » كه صلاحيّت براى زمان و هم براى مكان را داشته مىباشد نه اينكه موضوع له آن خصوص زمان باشد
هامش
( 1 ) - مثلا اگر از « مضرب » ارادهء اسم زمان شود بايد گفته شود « مضرب زيد يوم الجمعة كه لفظ « يوم الجمعة » قرينه بر ارادهء اسم زمان از « مضرب » است و اگر ارادهء اسم مكان شود بايد گفته شود « مضرب زيد فى الكوفة » كه لفظ « فى الكوفة » قرينه بر ارادهء اسم مكان است .
( 2 ) - جواب مصنّف همان جوابى است كه محقّق اصفهانى در « نهاية الدراية 1 / 118 » داده است .
اضافه آنكه جوابهاى ديگرى در « كفاية الاصول 1 / 60 » ، « فوائد الاصول 1 / 89 » ، « بدائع الافكار » و « نهاية الاصول 1 / 64 » داده شده است ولى امام خمينى در « مناهج الاصول 1 / 197 - 200 » قائل به خروج اسم زمان از محلّ نزاع شده و در جوابهاى داده شده نيز مناقشه كرده است .