موضوعة للجامع بين الظرفين » بوده و ضمير در « يكون » به نزاع برمىگردد .
فى احد اقسامه الخ : ضمير در « اقسامه » به « اعمّ » يا جامع كه به يك معنا بوده برمىگردد .
شرح ( پرسش و پاسخ )
244 - اشكال بعضى از اصوليّون « 1 » مبنى بر عدم جريان نزاع مشتقّ در اسم زمان چيست ؟ ( بناء على . . . فى اسم الزّمان )
ج : مىفرمايد : بناء بر شرط دوّم مبنى بر اينكه بايد ذات با زوال وصف باقى باشد تا نزاع مشتقّ جارى شود ، ديگر جاى نزاع مشتقّ كه آيا حقيقت در متلبّس به مبدأ بوده يا وضع براى اعمّ شده در اسم زمان جارى نمىشود . بلكه بايد گفت اسم زمان كه يكى از مشتقّات بوده قطعا براى ذات متلبّس به مبدأ وضع شده است .
245 - چرا بعضى از اصوليون گفتهاند جريان نزاع در مشتقّ در اسم زمان جارى نيست ؟ ( لانّه قد تقدّم . . . زال نفس الوصف )
ج : مىفرمايد : گفتهاند : يكى از شرايط جريان نزاع ، عبارت از بقاء ذات بعد از زوال وصف بوده كه اين شرط در اسم زمان وجود ندارد . زيرا موضوع له اسم زمان ، عبارت از معنايى است كه وجود ثابت و پايدار ندارد ، بلكه لحظهبهلحظه در حال سپرى شدن و وجود پيدا كردن است . يعنى هر جزء از زمان با آمدن جزء ديگر منعدم و از بين مىرود . از طرفى ذات در اسم زمان عبارت از خود زمان بوده كه گفته
هامش
( 1 ) - مقصود ، صاحب فصول در « الفصول الغرويّة / 60 » بوده ولى استدلال وى غير از اين بيانى است كه مصنّف آورده است .