شد وجودش ناپايدار و منصرم الوجود است . بنابراين ، ذات در اسم زمان ، عبارت از وجودى است كه هر جزء آن با آمدن جزء ديگر منعدم شده و ديگر ذاتى نيست تا بحث شود صدق مشتقّ بر اين ذات بعد از زوال وصف آيا به نحو حقيقت بوده يا به نحو مجاز خواهد بود . مثلا اگر روز جمعه زمان كشته شدن زيد بوده باشد ، روز بعد از آن يعنى شنبه ، عبارت از ذاتى است كه غير از زمان جمعه است و وصف قتل براى آن ثابت نيست . از طرفى روز جمعه هم كه منعدم شده و از بين رفته است ، حال از چه ذاتى بحث كنيم كه اطلاق مقتل زيد در الآن يعنى روز شنبه آيا به نحو حقيقت بوده و يا به نحو مجاز است . زيرا روز شنبه كه ذات ديگرى است و روز جمعه نيز كه سپرى شده و از بين رفته است . « 1 »
246 - جواب مصنّف به اشكال عدم جريان نزاع مشتقّ در اسم زمان چيست ؟ ( و الجواب . . . و بقاء الذّات )
ج : مىفرمايد : اين اشكال صحيح است اگر لفظ دلالتكننده بر اسم زمان فقط براى اسم زمان وضع شده باشد . به عبارت ديگر اگر لفظ مشتقّ « مقتل » فقط براى اسم زمان وضع شده بود چنين اشكالى وارد بود . چرا كه موضوع له عبارت از ذاتى بود كه وجود ناپايدار و گذرا داشت . ولى حقّ آن است كه لفظ « مقتل » مشترك معنوى براى اسم زمان و مكان است . يعنى موضوع له لفظ « مقتل » عبارت از معنايى يا ذاتى است كه ظرف براى فعل و مصدر مىباشد ، اعمّ از اينكه ظرف مكان و يا ظرف
هامش
( 1 ) - اين استدلال را ابتدا صاحب كفايه در « كفاية الاصول 1 / 60 » مطرح كرده و بعد جواب آن را دادهاند .