ممكن است به اينكه تصور شود در آن ( يكى از دو فرد جامع ) انقضاء مبدأ و بقاى ذات .
و خلاصه ، همانا نزاع در اين هنگام ( وضع هيئت براى جامع بوده ) مىباشد ( نزاع ) در وضع اصل هيئتى كه صلاحيّت دارد ( هيئت ) براى زمان و مكان نه براى خصوص اسم زمان . و كفايت مىكند در صحيح بودن وضع براى اعمّ ، ممكن بودن فرد منقضى از مبدأ در يكى از اقسام آن ( جامع ) و اگرچه ممتنع است فرد ديگر .
نكات دستورى و توضيح واژگان
2 - جريان النّزاع فى اسم الزّمان : يعنى « الثّانى جريان النّزاع الخ » .
بناء على ما تقدم : ضمير در « تقدّم » به ماء موصوله كه مقصود از آن شرط دوّم يعنى باقى بودن ذات بعد از زوال تلبّس ذات به وصف مىباشد .
لانّه قد تقدّم انّه : ضمير در هر دو « انّه » به معناى شأن مىباشد .
لانّ الزّمان متصرّم الوجود : متصرّم يا منصرم به معناى سپرى شدن و گذشتن بوده و متصرّم الوجود يا منصرم الوجود يعنى وجودش گذرا بوده و سپرى مىشود .
فكلّ جزء منه ينعدم : ضمير در « منه » به زمان و ضمير در « ينعدم » به « كلّ جزء » برمىگردد .
فيوم السّبت الّذى بعده : ضمير در « بعده » به « يوم الجمعة » روز جمعه برمىگردد .
لم يكن لها وصف القتل فيها : ضمير در « لها » و « فيها » به « ذات اخرى » برمىگردد .
تصرّم و زال : ضمير در « تصرّم و زال » به « يوم الجمعة » برگشته و « زال » عطف تفسيرى « تصرّم » مىباشد .