تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 399

مساهمون:

ص٣٩٩
زوال وصف ) كه گذشت گاهى گمان مىشود جريان نداشتن نزاع در اسم زمان . زيرا همانا گذشت ؛ همانا معتبر است در جريان داشتن آن ( نزاع ) باقى بودن ذات با زايل شدن وصف . حال آنكه همانا زايل شدن وصف در اسم زمان ، ملازم است با زوال ذات . زيرا همانا زمان ، متصرّم الوجود است . پس هر جزئى از آن ( زمان ) از بين مىرود ( جزء زمان ) به واسطهء وجود جزء بعدى . پس باقى نمىماند ذاتى كه مستمر باشد . پس وقتى باشد روز جمعه ، زمان كشته شدن زيد مثلا ، پس روز شنبه‌اى كه بعد از آن ( روز جمعه ) بوده ، ذات ديگرى است از زمان كه نمىباشد براى آن ( ذات ديگر ) وصف قتل در آن ( ذات ديگر ) و روز جمعه سپرى شده است ( روز جمعه ) و از بين رفته است ( روز جمعه ) چنانچه از بين رفته است خود وصف . و جواب : همانا اين ( جريان نداشتن نزاع ) صحيح است اگر بوده باشد براى اسم زمان لفظ مستقلّ مخصوصى . ولى حقّ ، آن است كه همانا اسم زمان وضع شده است براى آنچه ( معنايى ) كه آن ( معنا ) شامل مىشود ( آن معنا ) اسم زمان و مكان را و شامل مىشود ( معناى وضع شده ) هر دو ( اسم زمان و مكان ) را باهم . پس معناى « مضرب » مثلا ، ذاتى است كه متّصف است به بودن آن ( ذات ) ظرف براى ضرب . و ظرف اعمّ است از اينكه باشد ( ظرف ) زمان يا مكان و مشخّص مىشود يكى از آن دو ( ظرف مكان و زمان ) به واسطهء قرينه . و هيئت وقتى باشد ( هيئت ) وضع شده براى جامع بين دو ظرف ، پس اين جامع كفايت مىكند - در صحّت وضع براى آن ( جامع ) و تعميم آن ( جامع ) براى آنچه ( ذاتى ) كه متلبّس به مبدأ بوده و آنچه ( ذاتى ) كه منقضى از آن ( مبدأ ) بوده - اينكه باشد ( جامع ) يكى از دو فرد آن ( جامع ) كه