بيشتر » قرار داد . حال اگر تمام اجزاء مثلا يازده جزء وجود پيدا كند به عمل مركّب از يازده جزء ، صلاة گفته مىشود و به عملى كه با بعضى از اين اجزاء مثلا پنج جزء كه اركان بوده وجود پيدا كند باز هم صلاة گفته مىشود . در اين صورت ، عنوان كلّى كه عبارت بود از « عمل مركّب از پنج جزء و بيشتر » در هر دو مورد محفوظ بوده و تبدّل و ترديدى هم اگر هست در مصداق خارجى است . « 1 » بلكه حقّ آن است كه تصوّر جامع در قول به صحيحى مثلا ما بين صلاتى كه داراى همه اجزاء بوده و صلاتى كه فاقد قيام و يا فاقد ركوع و سجود و تنها اشارهاى بوده ممكن نخواهد بود . « 2 »
هامش
( 1 ) - ولى باز اشكال تبدّل و ترديد در ماهيّت بر طرف نمىشود . زيرا اين اجزاء مثلا جزء اگر داخل در ماهيّت صلاة هستند چگونه با پنج جزء ، ماهيّت محقّق مىشود ؟ اينطور جامع درست كردن مانند آن است كه گفته شود ماهيّت انسان عبارت از دو جزء يا سه جزء يا تمام معناى « جسم نامى حيوان ناطق » مىباشد . اشكال مستشكل در اين بود كه اين اجزاء چه پنج جزء يا بيشتر اگر داخل در ماهيّت صلاة باشند با كمتر از آن ماهيّت تحقّق پيدا نمىكند و اين اجزاء اگر از ذاتيات ماهيّت صلاة باشند نمىتواند مردّد باشد . بلكه ماهيّت امرى است كه ذاتيات آن ثابت بوده و با ذاتيات است كه ماهيّت تحقّق پيدا مىكند . يعنى انسان هميشه با « حيوان ناطق » محقّق مىشود و نمىتوان ذاتيات ماهيّت انسان را كم و زياد دانست .
( 2 ) - ولى تصوّر جامع در قول به صحيح همانطور كه صاحب كفايه در « كفاية الاصول 1 / 36 » فرمودهاند : عبارت از معنا و مفهوم « معراج مؤمن بودن » كه « الصّلاة معراج المؤمن » و يا « نزديككننده هر متّقى به خداوند است » ، « الصّلاة قربان كلّ تقىّ » مىباشد كه اين معناى كلّى در مصاديق مختلف ، محقّق است . مثلا اين معنا در نماز فرد عاجز از ركوع ، سجود و قيام با نماز با اشاره محقّق بوده و در نماز غير عاجز با نماز با ركوع و سجود و قيام و يا در نماز فرد مسافر در ضمن نماز دو ركعتى ، محقّق شده و معراج براى اوست و براى فرد حاضر در ضمن نماز چهار ركعتى . و در همهء اين مصاديق ، معناى كلّى معراج مؤمن بودن و يا قربان كلّى تقى بودن وجود دارد .