مىشود كلام بر ظاهر در آن ( معناى خاصّ ) . و در حقيقت همانا همهء اصول گذشته ، برگشتكننده هستند به اين اصل ( اصالة الظّهور ) ، زيرا همانا لفظ با وجود احتمال مجاز مثلا ، ظاهر است در حقيقت و با وجود احتمال تخصيص ، ظاهر است در عموم ، و با وجود احتمال تقييد ، ظاهر است در اطلاق و با وجود احتمال تقدير ، ظاهر است در عدم آن ( تقدير ) . پس مؤدّاى اصالت حقيقت ، همان مؤدّاى اصالت ظهور است در مورد احتمال تخصيص . . . و همچنين در باقى اصول ياد شده . پس اگر تعبير كرده بوديم بهجاى از هريك از اين اصول ، به اصالت ظهور ، مىبود تعبير ، صحيح و اداكنندهء غرض . بلكه همهء آنها ( اصول مذكوره ) برگشت مىكند ( همه اصول ) اعتبار آن ( اصول مذكوره ) به اعتبار اصالت ظهور . پس نيست در نزد ما ، در حقيقت مگر يك اصل ، آن ( اصل واحد ) اصالت ظهور است . و براى همين اگر بود كلام ، ظاهر در مجاز و احتمال داده شده باشد ارادهء حقيقت ، به عكس مىشود امر .
و مىباشد اصل از لفظ ، مجاز بودن به معناى اينكه همانا اصل ، ظهور است . و مقتضاى آن ( اصل ) حمل بر معناى مجازى است . و جارى نمىشود اصالت حقيقت در اين هنگام ( كلام ، ظهور در مجاز دارد ) ، و همچنين است ( امر به عكس است ) اگر باشد كلام ، ظاهر در تخصيص يا تقييد .
نكات دستورى و توضيح واژگان
5 - اصالة الظّهور : يعنى « الخامس اصالة الظّهور » .
و موردها : ضمير در « موردها » به اصالت ظهور برمىگردد .
لا على وجه النّصّ فيه : ضمير در « فيه » به معناى خاصّ برگشته و اين عبارت ، عطف بر « فى معنى خاصّ » مىباشد . يعنى « لا يكون ظاهر على وجه النّصّ فيه » .