ج : مىفرمايد : اصالت عدم تقدير و مورد اين اصل جائى است كه مولى كلامى را صادر كند و مخاطب احتمال دهد ، لفظى در كلام مولى در تقدير بوده ولى مولى آن را بيان نكرده باشد درحالىكه دلالتى هم بر تقدير آن وجود ندارد « 1 » در اينجا اصل ، عدم تقدير است . مثل آنكه خداوند از قول فرعون مىفرمايد : كه او گفت : « انا ربّكم الاعلى » و احتمال مىدهيم كه مقصود خداوند آن بوده كه فرعون گفته است : « انا عبد ربّكم الاعلى » و كلمهء « عبد » در تقدير بوده و فرعون اظهار بندگى كرده است . ولى با اجراى اصالة عدم تقدير با توجه به اينكه هيچ دلالت و قرينهاى بر اين تقدير نبوده مىگوئيم كلمهء « عبد » در تقدير نبوده و فرعون ادّعاى خدايى نموده است و نه آنكه خداوند مىخواهد بفرمايد كه فرعون اظهار بندگى او را كرده است .
156 - دو اصل ديگرى كه به اصالت عدم تقدير ملحق شده كدام است ؟ ( و يلحق . . . عدم الاشتراك )
ج : مىفرمايد : اصالت عدم نقل و اصالت عدم اشتراك لفظى ، دو اصلى هستند كه ملحق به اصالت عدم تقدير شدهاند . « 2 »
157 - مورد اصالت عدم نقل كجاست ؟ ( ما اذا احتمل . . . عدم النّقل )
هامش
( 1 ) - آنجا كه قرينه و دلالت بر تقدير است مثل آيهء شريفه كه مىفرمايد :« وَ سْئَلِ الْقَرْيَةَ »كه به قرينهء عقلى ، خود قريه نمىتواند مورد سؤال قرار گيرد پس كلمهء « اهل » در تقدير بوده و مقصود « و اسأل اهل القرية » بوده است .
( 2 ) - الحاق اين دو اصل به اصل عدم تقدير به اين دليل است كه اصل عدم تقدير ، يك اصل عدمى و براى اثبات عدم وجود تقدير مىباشد . اين دو اصل نيز اصل عدمى بوده و براى اثبات عدم وجود نقل و اثبات عدم وجود اشتراك لفظى مىباشد .