مهجور بودن معناى اوّل - و آن ( احتمال معناى دوّم با فرض مهجور بودن معناى اوّل ) ناميده شده به منقول - پس اصل ، عدم نقل است . و اگر باشد ( احتمال معناى دوّم ) با عدم اين فرض ( مهجور بودن معناى اوّل ) - و آن ( احتمال معناى دوّم با فرض عدم مهجوريّت معناى اوّل ) ناميده شده است به مشترك - پس اصل ، عدم اشتراك است .
پس حمل مىشود لفظ در هريك از اين دو ( احتمال اشتراك و احتمال نقل ) بر ارادهء معناى اوّل تا وقتى كه ثابت نشده باشد نقل و اشتراك . امّا وقتى ثابت شود نقل ، پس همانا آن ( لفظ ) حمل مىشود ( لفظ ) بر معناى دوّم . و وقتى ثابت شود اشتراك ، پس همانا لفظ باقى مىماند ( لفظ ) به صورت مجمل كه متعيّن نمىشود ( لفظ ) در هيچيك از دو معنا مگر به قرينهاى بنا بر قاعدهء معروفى كه در هر مشتركى است .
نكات دستورى و توضيح واژگان
4 - اصالة عدم التّقدير : يعنى « الرّابع اصالة عدم التّقدير » .
و موردها : ضمير در « موردها » به اصالت عدم تقدير برمىگردد .
و ليس هناك دلالة على التّقدير : كلمهء « واو » حاليه و مشار اليه « هناك » كلام بوده و مقصود از « دلالة على التّقدير » يعنى هيچ قرينهء عقليّه مثل قرينهء حاليه و مقاميّه وجود نداشته باشد .
فالاصل عدمه : ضمير در « عدمه » به تقدير برمىگردد .
و موردهما : ضمير « هما » به اصالت عدم نقل و اصالت عدم اشتراك برمىگردد .
ما اذا احتمل معنى ثان : كلمهء « معنى » نايب فاعل « احتمل » بود ، و كلمهء « ثان » صفت « معنى » بوده و مرفوع كه در اصل « ثانى » بوده ولى اعلال « قاض » در آن شده است .