لفظ از معناى مجازىاش ذكر كردهاند عبارت از اطّراد است . و اطراد يعنى صحّت استعمال لفظ در معنايى كه شكّ داريم آن معنا آيا موضوع له لفظ بوده يا نه و اختصاص به موردى غير مورد ديگر و يا به صورتى غير صورت ديگر و يا به مصداقى غير مصداق ديگر ندارد .
مثلا لفظ انسان به اعتبار معناى حيوان ، ناطق ، اطلاق بر زيد مىشود . حال اطلاق لفظ انسان به اعتبار معناى حيوان ناطق بر افراد ديگر مثل عمر ، بكر و غير نيز صحيح است بنابراين اطلاق لفظ انسان به اعتبار معناى حيوان ناطق بر هريك از افراد حيوان ناطق حقيقى بوده و علامت حقيقت است . « 1 »
139 - آيا اطّراد به نظر مصنف علامت حقيقت و مجاز مىتواند باشد ؟ ( و الصحيح انّ . . .
علاقه لها )
ج : مىفرمايد : خير و صحيح آن است كه اطّراد علامت حقيقت نيست زيرا شيوع و استعمال اينچنين لفظ در يك معنا در معانى مجازى هم وجود دارد . مثلا اطلاق لفظ اسد به اعتبار معناى شجاعت بر زيد به نحو مجاز به اعتبار علاقهء مشابهت يعنى مشابهت زيد به اسد در شجاعت در ساير مصاديق نيز جارى بوده و اختصاص به زيد ندارد . بلكه به اعتبار همين معناى اعتبار علاقهء مشابهت به بكر و عمر شجاع نيز استعمالش صحيح است . پس اطّراد فقط در استعمالات حقيقى جارى نبوده تا علامت حقيقت باشد بلكه در استعمالات مجازى نيز جريان دارد .
هامش
( 1 ) - بنابراين گفتهاند : عدم اطّراد ، علامت مجاز است . مثلا استعمال لفظ اسد در زيد به اعتبار علاقهء مشابهت كه از آن جمله شجاعت باشد اطّراد دارد ولى اطلاق آن به همين اعتبار يعنى علاقهء مشابهت كه از آن جمله داشتن بوى بد دهان بوده بر ساير مصاديق مثل بكر و عمر كه داراى بوى بد دهان همانند اسد هستند غير شايع و مطرد نبوده بنابراين استعمال لفظ اسد در زيد استعمال مجازى خواهد بود پس عدم اطراد ، علامت مجاز است .