« الاطّراد » خبر مىباشد .
و ذكروا من جملة الخ : ضمير فاعلى در « ذكروا » به قرينه مقام به علماى اصول برمىگردد .
الاطّراد و عدمه : ضمير در « عدمه » به اطّراد برگشته و كلمهء « عدمه » عطف به « الاطّراد » كه مفعول « ذكروا » بوده مىباشد .
و عدمه علامة المجاز : ضمير در « عدمه » به اطّراد برمىگردد .
لا تختصّ صحّة استعماله : ضمير در « استعماله » كه مضاف اليه « صحّة » بوده به لفظ برگشته و كلمهء « صحة » نيز فاعل « تختصّ » مىباشد .
كما لا تختصّ بمصداق دون مصداق : ضمير در « لا تختصّ » به صحّت استعمال لفظ برمىگردد .
ليس علامة الحقيقة : ضمير در « ليس » به اطّراد برمىگردد .
بماله من الخصوصيّات : ضمير در « له » به « معنى » برگشته و كلمهء « من الخصوصيّات » بيان ماء موصوله مىباشد .
تستلزم صحّته : ضمير فاعلى در « تستلزم » به صحّت استعمال لفظ و در « صحّته » به استعمال لفظ برمىگردد .
سواء كان حقيقة أم مجازا : ضمير در « كان » به استعمال برمىگردد .
فالاطّراد لا يختصّ الخ : ضمير فاعلى در « يختصّ » به اطّراد برمىگردد .
حتى يكون علامة لها : ضمير در « يكون » به اطّراد و در « لها » به حقيقت برمىگردد .
شرح ( پرسش و پاسخ )
138 - علامت سوّمى را كه علماى اصول براى علامت حقيقت و مجاز ذكر كردهاند چيست ؟ و به چه معناست ؟ ( العلامة الثّالثة . . . دون مصداق )
ج : مىفرمايد : علماى اصول ، علامت سوّمى را كه براى تشخيص معناى حقيقى