الوضع كما سيأتي .
و امّا النّحو الثّاني : فالمرجع فيه لإثبات مراد المتكلّم ، الأصول اللّفظيّة و هذا البحث معقود لاجلها ، فينبغى الكلام فيها من جهتين :
اوّلا : في ذكرها و ذكر مواردها .
ثانيا : في حجيّتها و مدرك حجيّتها .
ترجمه :
دوازدهم ، اصول لفظيّه است
مقدّمه
بدان همانا شكّ در لفظ بر دو گونه است .
1 - شكّ در وضع آن ( لفظ ) براى معنايى از معانى .
2 - شكّ در مراد از آن ( لفظ ) بعد فرض علم داشتن به وضع . مثل اينكه شكّ مىشود در اينكه همانا متكلّم اراده كرده است ( متكلّم ) به واسطهء قولش « ديدم شيرى را » معناى حقيقى آن ( قولش ) را يا معناى مجازى آن ( قولش ) را با علم به وضع لفظ اسد براى حيوان درنده و با اينكه همانا آن ( لفظ اسد » وضع نشده است براى مرد شجاع .
اما نوع اول : پس هرآينه بوده است بحث گذشته ، منعقد شده به خاطر آن ( نحو اوّل ) براى غرض بيان علاماتى كه اثباتكنندهء حقيقت يا مجازند . يعنى اثباتكنندهء وضع يا عدم آن ( وضع ) هستند . و در اينجا ( مبحث دوازدهم ) مىگوئيم همانا رجوع كردن به اين علامات و نظائر اين ( علامات ) همچون تصريح اهل لغت ، امرى است كه گريزى از آن ( رجوع به علامات ) نيست در ثابت كردن وضعهاى لغت ، هر لغتى كه