تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
( معنا ) ، اعمّ از اينكه باشد اين معنا ، خود معناى مذكور يا غير آن ( معناى مذكور ) كه متّحد است با آن ( معناى مذكور ) از حيث وجود . چنانچه دانسته مىشود از آن ( حمل شايع ) وضعيت موضوع له اجمالا از جهت شمولش ( معنا ) براى اين مصداق . بلكه گاهى دانسته مىشود از آن ( حمل شايع ) تعيين موضوع له ، مثل آنچه ( موردى ) كه وقتى شكّ شود در وضع آن ( لفظ ) براى معناى عامّ يا خاصّ . مانند لفظ « صعيد » كه مردّد است بين اينكه باشد ( لفظ صعيد ) وضع شده براى مطلق روى زمين يا براى خصوص تراب خالص . پس وقتى يافتيم صحّت حمل و عدم صحّت سلب را با قياس به غير تراب خالص از مصاديق ارض ، دانسته مىشود قهرا تعيين وضع آن ( صعيد ) براى عموم ارض . و اگر صحيح نباشد حمل و صحيح باشد سلب ، دانسته مىشود همانا آن ( غير تراب خالص ) نيست از افراد موضوع له و مصاديق حقيقى آن ( موضوع له ) . و وقتى باشد هرآينه استعمال شده در آن ( غير تراب ) لفظ ، پس استعمال مىباشد ( استعمال ) مجازى يا در آن ( غير تراب ) رأسا يا در معنايى كه شامل مىشود ( معنا ) آن ( غير تراب ) را و دربر مىگيرد ( معنا ) آن ( غير تراب ) را .

نكات دستورى و توضيح واژگان

وضع اللّفظ له : ضمير در « له » به معناى مشكوك برگشته و كلمهء « وضع » كه اضافه شده به « اللّفظ » نيز نايب فاعل براى اسم مفعول « المشكوك » مىباشد . لا نفس المعنى المذكور : مقصود از « المعنى المذكور » معناى مشكوك بوده و اين عبارت عطف بر « احد مصاديق الخ » مىباشد يعنى « لا نجعل موضوع القضيّة نفس المعنى المذكور » . علم منه : ضمير در « منه » به حمل شايع صناعى برمىگردد . من جهة كونه : ضمير در « كونه » به مصداق برمىگردد .