ج : مىفرمايد : اگر حمل به گونه حمل اوّلى صحيح نبود ، از راه حمل شايع صناعى كه ملاكش اتّحاد در وجود و مصداق و تغاير در مفهوم بوده آزمايش مىكنيم . مثلا دو لفظ انسان و ضاحك را در نظر گرفته و با حمل اوّلى مىبينيم كه حملشان صحيح نيست يعنى از نظر مفهوم باهم متّحد نيستند يعنى مفهوم « الانسان » عبارت از « ضاحك » نمىباشد .
حال از راه حمل شايع صناعى آزمايش مىكنيم كه آيا در خارج چگونه است ؟ و به روش سابق معناى مشكوك را موضوع قرار مىدهيم و لفظ را برآن حمل مىكنيم و مىگوئيم « الضّاحك انسان » مىبينيم كه حمل صحيح بوده و چون حمل به نوع شايع صناعى مىباشد ، بيانگر آن است كه اين دو معنا در خارج متّحدند . حال چه اتّحادشان به نحو تساوى يا به نحو عموم و خصوص من وجه و يا عموم مطلق باشد . « 1 » البتّه بايد توجه داشت كه به مجرّد صحّت حمل شايع صناعى بين اين دو نمىتوان گفت كه كداميك از اين نسبتها بينشان حاكم است . امّا اگر حمل صحيح نباشد مثل دو لفظ انسان و حجر كه مىتوان گفت « الحجر ليس به انسان » معلوم مىشود كه اين دو معنا باهم متباين هستند يعنى معناى حجر غير از معناى انسان است هم از نظر مفهوم و هم از نظر مصداق و خارج .
هامش
( 1 ) - الف : نسبت تساوى : مثل « الانسان ضاحك » يا « الانسان كاتب » يا « الانسان ناطق » .
ب : نسبت عموم و خصوص من وجه : مثل « الانسان ابيض » يا « الانسان جبان » كه بعضى از انسانها ابيض و جبان هستند و بعضى از ابيضها و جبانها ، انسان نبوده بلكه حيوان هستند .
ج : عموم و خصوص مطلق : مثل « الانسان حيوان » تمام انسانها حيوان هستند ولى همهء حيوانها انسان نيستند بلكه بعضى از آنها انسان هستند .