عمل مىكنيم : معنايى را كه شكّ داريم براى لفظ « اسد » براى آن وضع شده ، موضوع قرار داده ، و لفظى را هم كه در وضعش براى اين معناى مرتكز ذهنى شك داريم ، محمول قرار مىدهيم و بعد به صورت حمل اوّلى ذاتى « 1 » آن لفظ را برآن معنا حمل مىكنيم بدين صورت : « الحيوان المفترس اسد » و « الرّجل الشّجاع اسد » اگر در مثال اوّل ديديم به حمل اوّلى ، حمل « اسد » بر « حيوان مفترس » صحيح بوده و صحّت سلب صحيح نيست يعنى اسد همان حيوان مفترس بوده و نمىتوان گفت اسد ، عبارت از حيوان مفترس نمىباشد ، نشانهء آن است كه لفظ اسد براى حيوان مفترس وضع شده و حيوان مفترس ، موضوع له لفظ « اسد » مىباشد . و در مثال دوّم مىبينيم كه حمل « اسد » بر « الرّجل الشّجاع » بدون قرينه صحيح نبوده و مىتوان معناى « الرجل الشّجاع » را از « اسد » سلب كرد و گفت « الرّجل الشّجاع ليس باسد » اين عدم صحّت حمل « اسد » بر « رجل شجاع » و صحّت سلب « اسد » از « رجل شجاع » نشانهء آن است كه لفظ « اسد » وضع براى رجل شجاع نبوده و استعمال اسد در رجل شجاع مجاز مىباشد .
هامش
( 1 ) - حمل اوّلى ذاتى : آن است كه موضوع و محمول از نظر مفهوم يعنى معنا و نيز از نظر مصداق باهم متّحدند و تغايرشان اعتبارى است و لفظ محمول با موضوع يكى نبوده و عين هم نيستند . مانند « الانسان حيوان ناطق » يا « الانسان بشر » و يا « الاسد حيوان مفترس » كه در اين مثالها معناى انسان همان حيوان ناطق و بشر و معناى « اسد » همان « حيوان مفترس » بوده و در خارج نيز مصاديق « انسان » همان مصاديق « حيوان ناطق و بشر » و مصاديق « اسد » همان مصاديق « حيوان مفترس » مىباشد ولى لفظ « انسان » غير از « بشر و حيوان ناطق » و لفظ « اسد » غير از « حيوان مفترس » مىباشد .