مىشود نفسش ( انسان ) به آن ( معنا ) پس همانا او ( انسان ) جستجو مىكند ( انسان ) از آنچه ( معنايى ) كه آن ( معنا ) جا گرفته است در نفسش از معنا ، پس نظر مىكند ( انسان ) به آن ( معنا ) مستقلّ از قرينه ، پس مىبيند ( انسان ) همانا متبادر از لفظ خاصّ ، آن چيزى ( معنايى ) است كه آن ( معنا ) از معناى ارتكازى آن ( لفظ ) است . پس مىشناسد ( انسان ) همانا آن ( لفظ ) حقيقت در اين ( معنا ) است . پس علم به وضع براى معناى خاصى با خصوصيّات تفصيلى - يعنى التفات تفصيلى به وضع و توجه به آن ( وضع ) - توقّف دارد ( علم به وضع ) بر تبادر . و تبادر همانا آن ( تبادر ) ، متوقّف است بر علم ارتكازى به وضع لفظ براى معناى آن ( لفظ ) كه التفات به آن نيست .
و حاصل ، همانا در اينجا ( علم به وضع ) دو علم است ؛ يكى از آن دو ( علم ) متوقّف است ( يكى از دو علم ) بر تبادر و آن ( علم متوقّف بر تبادر ) علم تفصيلى است و ديگرى توقّف دارد تبادر برآن ( ديگرى ) و آن ( ديگرى ) علم اجمالى ارتكازى است .
نكات دستورى و توضيح واژگان
يعيش معها : ضمير فاعلى در « يعيش » به « كلّ فرد » و در « معها » به « امّة » برمىگردد .
لا بدّ ان يستعمل الالفاظ المتداولة عندها تبعا لها : ضمير فاعلى در « يستعمل » به كلّ فرد و در « عندها » و « لها » به امّة برمىگردد .
لا بدّ ان يرتكز فى ذهنه : ضمير در « ذهنه » به كلّ فرد برمىگردد .
ارتكازا يستوجب انسباق ذهنه الى المعنى : ضمير فاعلى در « يستوجب » به ارتكازا و ضمير در « ذهنه » به كلّ فرد برگشته و جملهء « يستوجب انسباق الخ » صفت براى كلمهء « ارتكازا » كه مفعول مطلق بوده مىباشد .
من دون التفاوت تفصيلىّ اليه : ضمير در « اليه » به معنا برمىگردد .