مولاى حكيم بوده اقتضاء مىكرد كه قرينهء بر مقصودش را مىآورد و اينكه قيد نياورد ، قرينه است بر ارادهء اطلاق از لفظ « عبد » . سپس مصنّف مىفرمايد : بطلان دلالت ذاتى الفاظ در بحث حقيقت وضع بيان شد . بنابراين ، دلالت الفاظ بر معانى يا به واسطهء وضع و قرارداد بوده يا به سبب قرينهء حاليه و مقاليّه .
120 - دلالت الفاظ بر معانى در چه صورتى به سبب وضع و ارتباط وضعيّه مىباشد ؟
( فاذا علم انّ . . . العلقة الوضعيّة )
مىفرمايد : وقتى دانسته شود كه دلالت لفظى مثلا « اسد » بر حيوان مفترس مستند به خود لفظ بوده و نه به واسطهء قرينهء حاليه و يا مقاليّه كه مثلا گفته شده باشد « رايت اسدا يرمى » آنوقت دلالت لفظ « اسد » بر حيوان درنده به واسطهء وضع و قرارداد واضع يعنى ارتباط وضعيّه مىباشد . به عبارت ديگر ، ارتباط وضعيّه ، بيانكنندهء موضوع له لفظ بوده به اين معنا كه اين لفظ براى اين معنايى كه در آن استعمال شده ، وضع شده است .
121 - از علائم شناخت ارتباط وضعيّه بين لفظ و معنا و به عبارت ديگر از علائم شناخت موضوع له الفاظ و معناى حقيقى لفظ از معناى غير موضوع له و مجازى آن چيست ؟
ج : مىفرمايد : علامت اوّل عبارت از تبادر مىباشد . ( و هذا هو . . . علامة الحقيقة )
122 - تبادر چيست و چگونه علامت حقيقت و موضوع له بودن معناى لفظ مىباشد ؟
( و المقصود من . . . عن كلّ قرينة )
مىفرمايد : تبادر به معناى انسباق و پيشى گرفتن يك معنا از معانى ديگر كه در ذهن بوده نسبت به يك لفظ مىباشد . مثلا براى لفظ « اسد » معانى در ذهن وجود دارد
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 195
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص١٩٥