سميّت . . . و التّجوّز )
ج : مىفرمايد : اگر آن را دلالت ناميدهاند يا از باب تشبيه و استعاره بوده يعنى به خاطر علاقهء مشابهت كه بين تصوّريّه و دلالت است . يا از باب مجازيّت يعنى مجاز مرسل .
آنجا كه علاقهء بين تصوّريّه و دلالت ، علاقهء مشابهت نبوده بلكه بر اثر كثرت استعمال لفظ دلالت در تصوّريّه كه در واقع تداعى معانى بوده به آن دلالت گفته شده كه از باب مجاز خواهد بود .
99 - اگر دلالت تصوّريّه ، دلالت نبوده پس چيست ؟ ( لانّ التّصوريّة . . . مناسبة )
ج : مىفرمايد : از باب تداعى معانى است . يعنى يادآورى معانى و صورتهاى ديگر كه در ذهن به مناسبتهاى مختلف و لو به كمترين مناسبت ، آن صورتها در ذهن ما احضار شده و تداعى و به ياد مىآيد .
100 - اگر دلالت تصوّريّه از باب تداعى معانى بوده پس تقسيم دلالت به تصديقيّه و تصوّريّه چگونه است ؟ ( فتقسيم الدّلالة . . . و الى غيره )
ج : مىفرمايد : اين تقسيمبندى غلط بوده و اصلا نمىتوان آن را تقسيم ناميد . چرا كه تقسيم شىء به خودش و غير خودش مىباشد . چنانچه مثلا گفته شود : « الانسان امّا عالم او شجر » در تقسيم بايد مقسم ، جامع بين افراد تقسيم باشد و حال آنكه عالم ، قسمتى از انسان مىباشد ولى شجر كه اصلا انسان نيست تا داخل در تقسيم قرار گيرد .
متن :
و السّرّ في ذلك انّ الدّلالة حقيقة - كما فسّرناه في كتاب المنطق الجزء الاوّل
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 162
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص١٦٢