داراى معناى مستقلّ بوده وضع نشدهاند . بلكه يك ابتداء ، انتهاء و استعلاء هم هست كه با حروف « من » ، « الى » و « على » از آن حكايت مىشود كه عبارت است از همان نسبت ابتدائيّت ، انتهائيّت و استعلاء به حمل شايع كه در واقع مصاديق اين مفاهيم بوده و حروف هم وضع شدهاند براى اين معانى از ابتدائيت ، انتهائيت و استعلاء يعنى به حمل شايع صناعى . بنابراين « من » در مثال « سرت من البصرة الى الكوفة » و مانند آن به حمل شايع « من ابتدائيّه » بوده و حرف خواهد بود و الّا به حمل اوّلى ديگر حرف نبوده بلكه اسم است . « 1 »
84 - مطالبى كه گفته شد در رابطه با نسبتها قابل قبول بوده و بيانگر آن است كه وضع در آنها عامّ و موضوع له آنها خاصّ مىباشد ولى ارتباط آن با وضع حروف چگونه است ؟ ( و من هذا . . . خاصّ )
مىفرمايد : از بيانى كه در رابطه با نسبت گفته شد حال اسمهاى اشاره ، ضمائر ، موصولات و مانند آنهم روشن مىشود . چرا كه اين نسبتها گاهى به وسيله هيئت لفظ و كلمات بوده و گاهى به وسيلهء خود كلمات است . از آنجا كه ماهيّت نسبت و معانى ربطى باهم يكى بوده ، بنابراين وضعيّت در حروف و اسمهاى ملحق به آنها
هامش
( 1 ) - حمل اوّلى ذاتى : يعنى حمل مفهومى كه موضوع و محمول ، مفهوما يكى بوده و تغايرشان اعتبارى يعنى به اجمال و تفصيل است مثل : « الانسان حيوان ناطق » كه مفهوم انسان همان حيوان ناطق بوده و مترادف هم هستند و تغايرشان به جهت اجمال و تفصيل بوده كه « حيوان ناطق » معناى تفصيلى « الانسان » مىباشد .
حمل شايع صناعى : آنجاست كه موضوع و محمول ، مفهوما باهم متغايرند ولى مصداقا يكى هستند . مثل « زيد عالم » كه مفهوم زيد با عالم حقيقتا متفاوت است ولى در اين قضيّه ، مصداق عالم در خارج همان زيد مىباشد .