نسبتهاى خارجيّه جزئيّه مثلا ما بين بصره و كوفه و غيره وضع مىكند .
83 - مقصود مصنّف از اينكه موضوع له در نسبت مثلا نسبت ابتدائيّت ، عبارت از نسبت ابتدائيّت به حمل شايع صناعى بوده و نه حمل اوّلى ذاتى چيست ؟ ( و بعبارة اخرى . . . هذا المكان )
ج : مصنف در ادامه كلام در نحوهء وضع در معانى ربطى به بيان ديگرى مىفرمايد :
موضوع له در نسبتها و رابطهها به حمل شايع است و نه حمل اوّلى ذاتى . توضيح آنكه ما يك نسبت ابتدائيه داريم كه به حمل اوّلى ذاتى ، نسبت ابتدائيّه است . مثل اينكه گفته شود « من حرف ابتداء » يا « على حرف استعلاء » . در اين دو مثال ، كلمه « من » و « على » حرف نبوده بلكه اسم مىباشد و به همين دليل مبتدا قرار گرفته و در واقع حاكى و عنوان براى كليّهء كلمات « من » و « على » بوده كه در كلام به عنوان حرف ، « من ابتدائيّه » و « على استعلائيّه » مىباشند . بنابراين كلمه « من » در عبارت « من حرف ابتداء » چون به حمل اوّلى ، نسبت ابتدائيّت بر او حمل شده ، ديگر نسبت نيست بلكه طرف نسبت بوده كه در اين عبارت ، مبتدا واقع شده است . در اينجا نيز آن معناى عامّى كه گفته شد ، لازم است براى نسبتهاى غير محدود تصوّر شود . از آنجا كه خودش ديگر نسبت نيست چرا كه به حمل اوّلى نسبت مىباشد بنابراين ، طرف نسبت واقع مىشود . مثلا گفته مىشود : « الابتداء خير من الانتهاء » ولى نمىتوان گفت « سرت الابتداء النّجف الانتهاء البصرة » بهجاى « سرت من النّجف الى البصرة » .
خلاصه آنكه « الابتداء ، الانتهاء ، الاستعلاء » مفهوما نسبت هستند ولى مصداقا در خارج ، نسبت نبوده بلكه طرف نسبت مىباشند . حروف براى اين مفاهيم كلّى كه
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 143
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص١٤٣