انّ المعانى الاسميّة مستقلّة في انفسها و قابلة لتصوّرها في ذاتها و ان كانت في الوجود الخارجىّ محتاجة الى غيرها كالأعراض . و امّا المعانى الحرفيّة فهى معان غير مستقلّة و غير قابلة للتّصوّر الّا في ضمن مفهوم آخر و من هنا يشبّه كلّ امر غير مستقلّ بالمعنى الحرفىّ .
ترجمه :
[ انسان در مقام رساندن مقاصدش احتياج دارد به تعبير كردن از معانى غير مستقلّ در ذات آن معانى ]
سپس همانا انسان در مقام رساندن مقاصدش ( انسان ) همانطورىكه احتياج دارد ( انسان ) به تعبير كردن از معانى مستقلّه همچنين احتياج دارد ( انسان ) به تعبير كردن از معانى غير مستقلّ در ذات آن ( معانى ) . پس حكمت وضع اقتضاء مىكند ( حكمت وضع ) اينكه وضع شود در قبال هريك از دو قسم ، الفاظ خاصّى . و موضوع در برابر معانى مستقلّ ، آن ( موضوع ) اسماء هستند . و موضوع در قبال معانى غير مستقل ، آن ( موضوع ) حروف هستند و آنچه ملحق به آن ( حروف ) مىشود . و اين معانى غير مستقلّ وقتى بودهاند ( معانى غير مستقل ) بر اقسام مختلف ، پس هرآينه وضع شده است در قبال هر قسم ، لفظى كه دلالت مىكند ( لفظ ) برآن ( هر قسم ) يا هيئت لفظيّهاى كه دلالت مىكند ( هيئت لفظيّه ) برآن ( هر قسم ) . مثلا وقتى گفته مىشود :
كشيدم چاه را در خانهمان به وسيلهء سطل « نزحت البئر فى دارنا بالدّلو » پس در اين ( قول ) تعدادى نسبتهاى مختلف است و تعداد معانى غير مستقل است . اوّل از آن ( نسبتها ) نسبت كشيدن به فاعل آن ( كشيدن ) است و دلالتكننده برآن ( نسبت ) هيئت فعل معلوم است . دوّم از آن ( نسبتها ) نسبت آن ( فعل ) است به آنچه كه واقع شده است برآن ( چيز ) ، يعنى مفعول آن ( فعل ) و آن ( مفعول فعل ) چاه است . و دلالتكننده برآن ( نسبت فعل به مفعول ) هيئت نصب در كلمه است . و سوّم از آن