تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
داشته و ارتباط هركدام متوقّف بر وجود رابط براى بقيه وجودات بوده و تسلسل پيدا مىكند و تسلسل نيز باطل بوده بنابراين نبايد رابطه‌اى شكل بگيرد . ولى ما مىبينيم كه اين روابط وجود دارد . مثلا در « زيد قائم » رابطه وجود دارد بدون آنكه نياز به رابطهء ديگرى باشد . پس با توجه به بطلان تسلسل ، معلوم مىشود كه وجود اين روابط ، تعلّقى و لا فى نفسه بوده و حقيقتى براى آنها بجز تعلّق به طرفين نسبت وجود ندارد . « 1 »
هامش
( 1 ) - به نظر مىرسد مرحوم مصنّف بين وجودات حقيقى و انتزاعى خلط كرده و تسلسل را كه در رابطه با وجودات حقيقى كاربرد داشته در رابطه با وجودات انتزاعى و اثبات ربطى بودن آنها به كار برده است . به عبارت ديگر ، آنكه بين مفاهيم انتزاعى كه اصولا وجود خارجى جز در ذهن ندارند با وجودات ربطى كه وجود خارجى داشته ولى در وجود وابسته به غير بوده مثل سايهء انسان خلط شده است . تسلسل وقتى به كار مىرود كه وجوداتى در خارج حقيقتا وجود داشته باشند و گفته شود آيا اين موجودات در وجود ، قائم به ذات بوده يا غير قائم به ذات ؟ و اگر گفته شود قائم به ذات بوده كه مطلوب يعنى اثبات واجب الوجود شده است و اگر گفته شود قائم به غير بوده آن‌وقت نقل كلام به ديگرى مىشود كه اگر همه وجودات قائم به غير باشد تسلسل لازم مىآيد و قاعدتا نبايد موجودى ، وجود پيدا كند . و با توجه به اينكه وجودات تحقّق پيدا كرده‌اند و موجودات مختلفى در عالم وجود دارد معلوم مىشود كه وجودات منتهى به وجودى قائم به ذات شده است . دليل بطلان تسلسل هم وجود خلف مىباشد . چنانچه براى تنظير ، تسلسل را در رابطه با يك مسابقه دو پياده مىكنند كه دويدن كسى اگر مشروط به ديگرى و او هم مشروط به ديگرى و به همين منوال ادامه پيدا كند نبايد مسابقه‌اى و دويدنى تحقّق پيدا كند ولى وقتى دويدن و مسابقه تحقّق پيدا كرده از راه خلف مىفهميم كه اين دويدن‌هاى مشروط به يك دويدن غير مشروط منتهى شده است . ملاحظه مىشود ؛ تسلسل در رابطه با دويدن كه يك امر عرفى بوده پياده مىشود . بنابراين چيزى كه اصلا وجود خارجى ندارد مثل مفاهيم انتزاعى ، جارى كردن تسلسل در رابطه با آنها صحيح نبوده و ناشى از آن است كه وجود انتزاعى كه با مسامحه بر