داده شده است . « 1 »
65 - اينكه مصنّف در توضيح و بيان قول سوّم كه نظر مختارش بوده مىفرمايد معانى موجوده در خارج دو قسم بوده به چه معناست ؟ ( و يحتاج الى توضيح . . .
كنسبة القيام الى زيد )
ج : مىفرمايد : وجودات غير قائم به ذات در خارج ، در تقسيم اوّلى به دو دسته
هامش
( 1 ) - ولى علامات نيز داراى معنا مىباشند . چرا كه علامت ضمّه مثلا وضع شده براى مرفوعيّت به اشتراك معنوى و مصاديق آن فاعل ، مبتدا ، خبر ، نايب فاعل و اسم كان و يا خبر انّ و مانند آن مىباشد . به عبارت ديگر ، علامت بودن نيز معنايى است كه موضوع له اين حركات بوده و اين معنا را به مدخول خود مىدهد . حروف هم داراى معنا بوده كه آن را به مدخول خود مىدهند . و تنظير آنها فقط از اين جهت درست است كه حركت ضمّه به تنهايى مفيد معناى مرفوعيّت نيست مگر در ضمن كلمه و كلمات يك عبارت و حروف نيز مفيد معنايشان نمىباشند مگر در ضمن كلمهء ديگر و عبارت نجم الائمه در « شرح كافيه 1 / 9 و 10 » پس از آنكه فرمودهاند : « من و لفظ الابتداء سواء الّا انّ الفرق بينهما انّ . . . » فرق بين من و لفظ « الابتداء » در استقلال و عدم استقلال در معنا بوده پس از چند سطر مىفرمايد : « فالحرف وحده لا معنى له اصلا اذ هو كالعلم المنصوب بجنب شىء ليدلّ على انّ فى ذلك الشّيء فائدة ما ، فاذا افرد عن ذلك الشّيء بقى غير دالّ على معنى اصلا » ناظر بههمينجهت از تنظير مىباشد كه حروف هم مثل علائم تا در ضمن كلمه و جمله قرار نگيرند افادهء معنا ندارند نه اينكه اصلا معنا ندارند . چرا كه مىفرمايد : به تنهايى داراى معنا نمىباشند . نه اينكه اصلا معنا ندارند . و شايد انتساب قول دوّم به نجم الائمه و اشكال به او كه اين قولش با قول قبلىاش منافات دارد به دليل عدم توجه به وجه تنظير در كلام نجم الائمّه ، بوده و اينكه نجم الائمّه علامت را هم داراى معنا مىداند ولى اين معنا را در ضمن ديگرى افاده مىكند كه همان معناى عدم استقلالى است كه در قول دوّم گفته شده است . در واقع اين عبارت ، تفسير و توضيح عدم استقلال در معانى حرفى مىباشد مثلا كلمهء « هذا » تا با كلمه « الرجل » نيايد مفيد معناى اشاره نمىباشد .