نيز كلمهاى است كه معناى « سير » را افاده كرده و « مبتدأ به » مىباشد . يا در مثال « زيد فى الدار » كلمهء « فى » داراى معناى خاصّى نمىباشد مگر آنكه بيانكنندهء آن است كه كلمهء « دار » ظرف بوده و « زيد » هم مظروف براى اين ظرف مىباشد .
64 - قول سوم در معانى حرفى و وضع حروف چيست ؟ ( 3 - انّ الحروف . . . هذا القول الثّالث )
ج : مىفرمايد : قائلين به اين قول مىگويند : حروف وضع شدهاند براى معانى كه در ذات و حقيقت معنايشان متباين با اسمهاى همسنخ و هممعناى با خودشان هستند .
به اين صورت كه حروف وضع شدهاند براى معنا به قيد عدم استقلال و اينكه وجودشان در تحقق ، متقوّم به غير بوده ولى اسمهاى همسنخ آنها وضع شدهاند براى معانى به قيد استقلال و اينكه وجودشان در تحقّق ، متقوّم به غير نباشد . مثلا كلمهء « فى » وضع شده براى معناى « ظرفيت » به قيد عدم استقلال و اين قيد داخل در موضوع له آن مىباشد به اينگونه كه كلمهء « فى » وقتى افادهء معناى ظرفيت مىكند كه در ارتباط با كلمات ديگر و در جمله قرار گرفته و معناى خودش را در ضمن ديگرى مثل كلمهء « دار » در « زيد فى الدار » افاده كند . ولى كلمهء « الظرفيّة » كه اسم بوده و هم معناى كلمه « فى » كه حرف بوده مىباشد وضع شده براى معناى ظرفيّت به قيد استقلال و اين قيد داخل در موضوع له آن مىباشد . به اينگونه كه اين كلمه وقتى معناى خودش را افاده مىكند كه در موقعيتهاى جمله به گونهاى قرار گيرد كه مستقل باشد . مثل نقش مبتداء ، فاعل ، مفعول ، مضاف اليه و مانند آن به اين صورت كه گفته شود : « بيّن الظّرفيّة مع فى » ظرفيّت را با كلمهء « فى » بيان كن كه كلمهء ظرفيّت مفعول به قرار گرفته است . و مىتوان گفت « الظرفيّة اسم مصدر » كه كلمه « الظرفيّة » مبتدا قرار
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 108
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص١٠٨