تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
ترجمه :

[ 2 - همانا حروف وضع نشده‌اند اصلا بلكه حال آنها حال علائم اعراب است . . . ]

2 - همانا حروف وضع نشده‌اند ( حروف ) اصلا بلكه حال آنها ( حروف ) حال علائم اعراب است در افاده كردن كيفيّتى خاصّ در لفظ ديگر . پس همان‌طورىكه همانا علامت رفع در قولشان ( راويان يا اهل حديث ) « حدّثنا زرارة » دلالت مىكند ( علامت رفع ) بر اينكه همانا « زرارة » فاعل حديث است همچنين لفظ « من » در مثال گذشته دلالت مىكند ( من ) بر اينكه « نجف » ابتداءشدهء از آنجا ( نجف ) و سير ، مبتدأ به ( ابتداء به آن ) مىباشد .

[ 3 - حروف وضع شده‌اند براى معانى كه مباينند در حقيقت و سنخ آن معانى با معانى اسمى ]

3 - سوم اينكه همانا حروف وضع شده‌اند براى معانى كه مباينند در حقيقت و سنخ آن ( معانى ) با معانى اسمى . پس همانا معانى اسمى در ذات خودش ( ذاتا ) معانى مستقلّه هستند و معانى حروف را استقلالى براى آن ( معانى ) نيست . بلكه آن ( معانى حروف ) قائم هستند به غير خودشان ( حروف ) . و صحيح ، اين قول سوّم است . و احتياج دارد ( قول سوّم ) به توضيح و بيانى كه همانا معانى موجود در خارج بر دو قسمند . اول : آنچه ( معانى و وجودات ) كه مىباشد ( معانى ) موجود فى نفسه . همچون « زيد » كه از جنس جوهر است و قيام او ( زيد ) - مثلا - كه آن ( قيام ) از جنس عرض است . پس همانا هر دو آنها ( زيد و قيام او ) موجود هستند فى نفسه و فرقشان اينكه همانا جوهر ، موجود است مستقلّ ( فى نفسه ) براى خودش ( لنفسه ) ولى عرض ، موجود است مستقلّ ( فى نفسه ) براى غير خودش ( لغيره ) . دوّم : آنچه ( معانى و وجوداتى ) كه مىباشد ( معانى ) موجود غير مستقلّ ( لا فى نفسه ) مثل نسبت قيام به زيد ، و دليل بر بودن اين معانى اينكه غير مستقلّند ( لا فى نفسه