تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مضموني كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
هر مقتضى مشروط به عدم مانع مزاحم است و مقتضى ضد اول بخاطر قوت ، مزاحم مقتضى ضد دوم است . بنابراين علت ضد اول ، تام و علت ضد دوم ، ناقص است ( لوجود المانع المزاحم له ) و لذا انتفاء ضدّ دوم ، مستند به وجود مقتضى اقوى براى ضدّ اول است . مثال : انقاذ ولد غريق و انقاذ اخ غريق ضدان هستند . مقتضى براى هردو انقاذ هم موجود است ( اراده ) . ولى مقتضى نسبت به انقاذ احدهما اقوى از ديگرى است بخاطر شدت محبت و شفقت . لذا اراده‌ى قويه مؤثر خواهد بود « 1 » . تأمّل . نتيجه‌ى نهايى بحث : عقيده‌ى مشهور كه قائل به مقدميت عدم احد الضدّين براى وجود ضد ديگر شده بودند ، باطل شد . قوله : « و مّما ذكرنا . . . » .

تفصيل محقق خوانسارى :

در مباحث گذشته تذكر داده شد كه درباره مقدميت ترك احد الضدين براى ضد ديگر ، پنج نظريه وجود دارد . عقيده‌ى محقق خوانسارى كه مصنف در اين عبارت به نقل و نقد آن مىپردازند اين است كه احد الضدّين دو صورت دارد : 1 ) گاهى موجود است . يعنى محل مشغول به احد الضدّين است . مثل اينكه در يك كاغذ ، سواد باشد . در اين صورت وجود ضد ديگر ( بياض ) در اين محل ، متوقّف بر ارتفاع و عدم آن ضد است . 2 ) گاهى موجود نيست . يعنى محل مشغول به احد الضدين نيست . مثل اينكه كاغذ خالى از سواد و بياض باشد . در اين صورت وجود ضدّ ( بياض ) در اين محل ، متوقّف بر ارتفاع و عدم ضد ديگر ( سواد ) نيست و عدم ضدّ ديگر دخلى در وجود ضد ندارد . خلاصه اينكه عدم ضد موجود ، مقدمه براى وجود ضد ديگر است . ولى عدم ضد معدوم ، مقدمه نيست . « 2 »
هامش
( 1 ) - ر ك : محاضرات ، ج 3 ، ص 17 . ( 2 ) - ر ك : اجود التقريرات ، ج 1 ، ص 259 .
شرح مضموني كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 108 | قادر حيدرى فسايى