. . . . . . . . . .
شرح
استصحاب مختص بموضوعات مىشود نظير حيات زيد و امثال آن چون بديهى است كه اگر شك در حيات زيد شود شك در نفس خصوصيات زيد مىباشد حقيقة بخلاف آنكه موضوع اتحاد به نظر عرف يا بحسب لسان دليل باشد كه در اين موارد انتفاء بعض خصوصيات مثل زوال تغير كه گذشت اگرچه اين انتفاء موجب شك در بقاء حكم مىباشد چون احتمال مىرود كه دخيل در موضوع باشد الا آنكه چون موضوع عرفى است اين خصوصيات به نظر عرف يا در لسان دليل از مقومات موضوع نمىباشد همچنان كه بعض موارد موضوع دليل به نظر عرف بخصوصه موضوع نيست مثلا اگر وارد شد از طرف شارع مقدس العنب اذا غلى يحرم عنب در اين روايت بحسب آنچه را كه فهميده مىشود عرفا خصوص عنب است لكن عرف بحسب آنچه را كه مرتكز در اذهان آنها مىباشد و خيال مىكنند از مناسبات كه بين حكم و موضوع مىباشد موضوع عنب را از براى حرمت اعم از زبيب مىنامند و يك معنائى كه جامع است بين عنبيّت و زبيبيّت قرار مىدهند و عنب و زبيب را از حالات موضوع قرار مىدهند .
مثل آنكه اگر امر آمد اكرم زيدا اگر زيد در حال ورود امر شرعى ايستاده بود قيام و قعود و نوم را از حالات موضوع مىدانند كه مبدل از اين حال به حال ديگر مىشود و در ما نحن فيه اگر حكم نشود بزبيب به آن حكمى كه براى عنب مىباشد يعنى اگر زبيب جوش آمد آب آن مثل عنب مىباشد اگر اين حكم بزبيب واقع نشود عرفا ارتفاع حكم است از موضوع خودش و حكم بر موضوع خودش نشده است و اگر حكم به حرمت بشود بر زبيب اگر جوش آمد اين حكم از بقاى موضوع است و حكم بر موضوع خودش شده است و عمل به روايت شده و در اين حال مانعى ندارد كه ظاهر دليل بحسب فهم عرف موضوع آن عنب باشد بر خلاف آنچه را كه در اذهان عرف مىباشد كه موضوع را اعم از عنب و زبيب مىداند و اين معنائى كه اعم مىدانند از دليل از جهات