و اما استصحابها بمعنى استصحاب بعض احكام شريعة من اتصف بها فلا اشكال فيها كما مر .
شرح
بله اگر نبوت از مناصب مجعوله باشد مثل ولايت و وكالت اگرچه در اين مورد اعطاء آن ولايت به شخصى كه اهليت آن ولايت را دارا باشد به آن داده مىشود اگر معناى نبوت اين معناى سوم باشد مورد استصحاب مىباشد و مرتب مىباشد بر او آثار نبوت و لو آن آثار عقلى باشد مثل وجوب عمل به احكام آن كما آنكه وجوب عمل بسائر ادله و حجج عقلى است نه شرعى پس بعد از استصحاب آن آثار مستصحب جارى مىشود لكن نبوت به اين معنى سوم كه ذكر شد احتياج بدليل است كه آن دليل منوط به نبوت نباشد و اگر غير از اين باشد كه اثبات نبوت باستصحاب شود و اثبات حجت استصحاب به نبوت اين دور صريح است وجه دور آنست كه حجيت استصحاب اگر بشريعت سابقه ثابت شود اثبات آن شريعت است بنفس شريعت و اين دور است و اگر حجيت بشريعت اسلام ثابت شود لازم است به حقانيت اسلام و باطل بودن شريعت سابقه چون حق بودن دو شريعت فعلا صحيح نيست كما لا يخفى .
قوله : و اما استصحابها بمعنى الخ اما استصحاب نبوت به اين معنى كه استصحاب بعض احكام شريعت سابقه مثل استصحاب شريعت موسى يا عيسى و امثال آن اشكالى در آن نيست كما آنكه گذشت در تنبيه ششم .
مخفى نماند در آن تنبيه ما بيان نموديم كه نسخ در شرايع سابقه يا در شريعت اسلام بمعنى دفع است و آنكه أمد حكم شرعى تمام شده است نه آنكه نسخ بمعنى رفع باشد كه اين معنى در حق اقدس الهى محال است و در آنجا چون موجب جهل بواقع مىباشد .
بيان نموديم كه شك در نسخ مطلقا شك در اصل تكليف است كه آيا تكليف