تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فارسى كفاية الاصول مرحوم آخوند خراسانى — صفحة 437

مساهمون:

ص٤٣٧
الحاصلة بالرياضات و المجاهدات و عدم اثر شرعى مهم لها يترتب عليها باستصحابها . نعم لو كانت النبوة من المناصب المجعولة و كانت كالولاية و ان كان لا بد فى اعطائها من اهلية و خصوصية يستحق بها لها لكانت موردا للاستصحاب بنفسها فيترتب عليها آثارها و لو كانت عقلية بعد استصحابها لكنه يحتاج الى دليل كان هناك غير منوط بها و الا لدار كما لا يخفى .
شرح
شخص كتابى تمسك باستصحاب نبوت و پيغمبر خود نموده است مصنف بيان مىفرمايد استصحاب در اين حال چند قسم است : اول اگر استصحاب نفس نبوت شود كه آن نبوت ناشى است از كمال نفس كه به مرتبه‌اى برسد كه قابليت وحى را دارا باشد و آن نبوت لازمهء بعض مراتب كمالات را باشد در اين حال استصحاب باشد در آن نبوت صحيح نيست بلكه علم لازم است چون در اصول دين است بعد از آنكه شخص نبى صلّى اللّه عليه و آله متصف بكمالات باشد چون اين مرتبه قابل زوال اوصاف نمىباشد . دوم آنكه نبوت مجعول شرعى نباشد بلكه از صفات خارجيه تكوينيه باشد اگر نبوت اين معنى باشد و لو فرض شود شك در مقام اين مرتبه در بقاء اين اوصاف باحتمال انحطاط نفس و پائين آمدن آن از اين مرتبه و باقى نماندن آن نبوت به آن مرتبه كمال اولى كما آنكه اين معنى شأن در تمام صفات و ملكات حسنه‌اى كه حاصل مىشود برياضيات و مجاهدات مىباشد و حاصل آنكه صفات و ملكات حسنه انسان مراتب مختلفه‌اى دارد بعض موارد انسان درجه عالى آن را دارد و بعض موارد درجه پائين يا حد وسط اگر اين معنى باشد معناى نبوت اثر شرعى مهم باستصحاب برآن مرتب نمىشود چون اين معنائى را كه براى نبوت بيان شد حتما علم در او لازم است مثل قسم اول و استصحاب موجب علم نمىباشد تا صحيح باشد استصحاب نبوت .