و اما لو علم بتاريخ احدهما فلا يخلو ايضا اما يكون الاثر المهم مترتبا على الوجود الخاص من المقدم او المؤخر او المقارن فلا اشكال فى استصحاب عدمه لو لا المعارضة باستصحاب العدم فى طرف الآخر او طرفه كما تقدم .
و اما يكون مترتبا على ما اذا كان متصفا بكذا فلا مورد للاستصحاب اصلا لا فى مجهول التاريخ و لا فى معلومه كما لا يخفى لعدم اليقين بالاتصاف به سابقا منهما .
شرح
با ديگرى و به واسطه معارضه تساقط مىشود هركدام .
كما آنكه آن را نسبت بمرحوم شيخ انصارى دادهاند و بنا بر قول شيخ اگر اثرى شرعى بر يك طرف باشد بدون ديگرى استصحاب جارى است چون معارضه نيست مثل آنكه اگر شخص كافرى فوت كرده است و پسر او اسلام آورده است و نمىدانيم آيا اسلام مقدم بوده است تا ارث ببرد يا موت پدر مقدم بوده است تا ارث نبرد استصحاب عدم تقدم موت اثبات وارث بودن فرزند را مىنمايد چون موضوع ارث مركب مىشود در اين مورد از اسلام و ارث كه وجدانى است اين جزء و جزء ديگر كه عدم موت پدر باصل و باستصحاب ثابت مىشود كما لا يخفى .
قوله : و اما لو علم بتاريخ احدهما الخ كلام سابق در مجهول التاريخ بود كه تقدم يا تأخر يا تقارن موت پدر و فرزند مجهول بود در اين حال يا اثر براى هر دو بود مثل فوت پدر و فرزند و شك در تقدم و تأخر آنها و يا اثر براى يكى از آنها بود يا براى وجود هر دو يا وجود احدهما و يا عدم هر دو يا عدم احدهما در اين حال ايضا تقدم يا تأخر وجود آنها بنحو كان تامه گرفته مىشد يا بنحو كان ناقصه و همچنين عدم يا بنحو ليس ناقصه و يا بنحو ليس تامه آن بيان سابق عينا تمام آن اقسام در اين مواردى كه علم بتاريخ يكى از استصحابين مىباشد تمام آن اقسام در اينجا جارى است پس استصحاب عدم تقدم يا تأخر يا تقارن