فانقدح انه لا مورد هاهنا للاستصحاب لاختلال اركانه لا انه مورده و عدم جريانه انما هو بالمعارضة كى يختص بما كان الاثر لعدم كل فى زمان الآخر و الا كان الاستصحاب فيما له الاثر جاريا .
شرح
طهارت كه مورد اخبار بود مثلا زيد اول صبح با طهارت بود يقينا و احتمال مىرود كه بعد از طهارت خواب رفته باشد در اين مورد اگر خواب نرفته باشد يقينا طهارت او باقى است و اگر خواب رفته باشد يقينا طهارت او رفته است آيا ممكن است در اين موارد بگوئيم استصحاب جارى نيست پس مردد بودن موت پدر در روز جمعه يا شنبه اين منشأ شك است براى استصحاب عدم موت او و ضرر باستصحاب نمىزند چون اركان استصحاب كه يقين سابق و شك لا حق باشد حاصل است و البته در هر استصحابى منشأ يقين و شك و سبب براى آنها بايد باشد و تردد واقع همچنان كه بيان نموديم آن سبب يقين و شك مىباشد علاوه بر آنچه كه ذكر شد آنچه كه در استصحاب معتبر است يقين و شك و لو فعلا هر دو حادث شوند .
بله تقدم يقين بر شك لازم است و آنچه كه آثار شرعيه مترتب مىشود بر مستصحب بقاء حكم شرعى است و لازم نيست حتما يقين سابقى باشد و شك لا حق بلكه حدوث يقين و شك فعلا براى مكلف كافى است و لو يقين سابق براى مكلف حاصل نباشد يا شك در آن يقين باشد و در ما نحن فيه بلا اشكال مكلف يقين دارد فعلا و شك در بقاء و استصحاب آن جارى است كما لا يخفى .
قوله : فانقدح انه لا مورد هاهنا الخ از بيان سابق ظاهر شد كه مصنف مىفرمايد استصحاب در اين موارد مذكوره اصلا جارى نيست چون شبهه مصداقيه است و اركان استصحاب مختل است نه آنكه استصحاب جارى باشد و به واسطه معارضه ساقط شود مثل استصحاب عدم تقدم موت پدر با عدم تقدم موت پسر كه در اين حال استصحاب هركدام معارض است