مما كان مبائنا معه او من اعراضه مما كان محمولا عليه بالضميمة كسواده مثلا او بياضه و ذلك لان الطبيعى انما يوجد به عين وجود فرده كما ان العرضى كالملكية و الغصبية و نحوهما لا وجود له الا بمعنى وجود منشأ انتزاعه فالفرد او منشأ الانتزاع فى الخارج هو عين ما رتب عليه الاثر لا شىء آخر فاستصحابه لترتيبه لا يكون بمثبت كما توهم .
شرح
احكام كلى طبيعت خمر مىباشد نه فرد و در اين مورد استصحاب فرد لازمه آن كلى نمىباشد تا اصل مثبت شود بلكه كلى طبيعى عين فرد است خارجا نه لازمه آن .
مخفى نماند استصحاب فرد اگرچه صحيح است به واسطه كلى ولى واقعا آن اثرى كه منشأ اعتبار است آن نفس فرد مىباشد و كلى بما هو كلى حكمى ندارد شرعا بلكه اخذ آن در احكام شرعيه باعتبار آثار فرد است و آنكه آن كلى طريق است به رسيدن بافراد ، و كلى سه قسم داريم در اين مورد يك قسم از آنها همين قسمى كه بيان شد كلى طبيعى با فردش قسم دوم كلى است كه مقابل آن شىء در خارج نيست بلكه از امور اعتباريه مىباشد و تعبير مىشود از آن كلى اصطلاحا بخارج محمول نظير ملكيت و زوجيت كه فقط منشأ انتزاع آن وجود خارجى دارد و نفس كلى در خارج وجود ندارد بخلاف قسم اول كه كلى طبيعى وجود خارجى دارد غاية الامر وجود طبيعى در خارج عين وجود فرد است كما آنكه در محل خودش تحقيق شده است از اين جهت مصنف مىفرمايد و يا استصحاب فرد است به واسطه كلى كه آن كلى به ملاحظه بعض عوارض است كه آن كلى خارج محمول است اصطلاحا مثل زوجيت و ملكيت و غصبيت و رقيت و امثال آنكه در اين موارد اثبات زوجيت يا ملكيت باستصحاب فرد است و حكم براى فرد خارجى از اصول مثبته نمىباشند و اين قسم دوم از كلى خارج محمول ناميده مىشود نه محمول بالضميمه كما آنكه در قسم سوم كلى بيان مىشود .