كما لا يبعد ترتيب ما كان بوساطة ما لا يمكن التفكيك عرفا بينه و بين المستصحب تنزيلا كما لا تفكيك بينهما واقعا او بوساطة ما لاجل وضوح لزومه له او ملازمته معه بمثابة عد اثره اثرا لهما فان عدم ترتيب مثل هذا الاثر عليه يكون نقضا ليقينه بالشك ايضا بحسب ما يفهم من النهى عن نقضه عرفا فافهم .
شرح
جهت ادعا مىشود مفاد و معناى اخبار آن چيزى است كه عرفا شامل هر دو بشود يعنى در جائى كه واسطه اصلا نباشد و يا واسطه خفى باشد نزد عرف فافهم .
قوله : كما لا يبعد ترتيب ما كان الخ قسم ديگرى كه مصنف بيان مىكند كه استصحاب در آن حجت است و لو مع الواسطه باشد در جائى است كه ممكن نباشد تفكيك عرفا بين آن لازم و ملزوم تنزيلا يعنى در تنزيل شرعى اگر در يكى از آنها واقع شد در ديگرى ايضا آن تنزيل واقع است و لو مع الواسطه باشد مثلا اگر تنزيل شرعى اثبات كرد كه زيد اب و پدر است قهرا اثبات مىكند كه عمرو ابن و فرزند او مىباشد مثلا و بالعكس و ممكن نيست تفكيك آنكه زيد اب باشد و عمرو مثلا ابن و فرزند او نباشد و بالعكس چون در واقع هركدام از ديگرى منفك نمىشوند اثر شرعى اب بودن زيد براى عمرو وجوب انفاق بر عمرو است و اثر شرعى بودن ابن براى عمرو وجوب اطاعت عمرو است براى زيد كه پدر او مىباشد و يا آنكه واسطه به نحوى باشد كه لازم باشد ملزوم را يا ملازمه ملزوم باشد به قسمى كه اثر لازم اثر ملزوم ديده شود شرعا مثلا اگر شمس در وسط سماء باشد نور آن شمس مىتابد بر زمين نجس و خشك شدن آن به واسطه نور شمس پاك مىشود در اين مورد و لو استصحاب شمس مىشود ولى اثر شمس نيست بلكه اثر براى ضوء شمس است در مثل اين موارد كسى اشكال كند كه استصحاب شمس مثبت است عرفا نقض يقين نموده و عمل به روايت نشده پس عرفا مثل اين موارد اثر