و اما اذا كان من جهة الشك فى كميته و مقداره كما فى نبع الماء و جريانه و خروج الدم و سيلانه فيما كان سبب الشك فى الجريان و السيلان الشك فى انه بقى فى المنبع و الرحم فعلا شىء من الماء و الدم غير ما سال و جرى منهما فربما يشكل فى استصحابهما ح فان الشك ليس فى بقاء جريان شخص ما كان جاريا بل فى حدوث جريان جزء آخر شك فى جريانه من جهة الشك فى حدوثه .
شرح
يا مثل خون عادت زنانه در اين موارد متيقن سابقى نيست چون آنچه را كه تحقق پيدا كرده از زمان يا خون حيض معدوم شده و آنچه را كه بعدا پيدا مىشود شك در آن مىباشد پس متيقن سابق و مشكوك لا حق شىء واحد نمىباشند .
جواب آنكه گذشت كه در مثل اين موارد موضوع عرفى متحد است و لو عقلا منفصل و غير يكديگرند علاوه بر آنكه ممكن است بگوئيم در زمان كه آن يك موجود واحد مستمرى است كه قوام آن بانصرام و معدوم بودن آن به آن مىباشد كما آنكه بعض اعلام بيان نمودهاند و در اين حال قضيه متيقنه و مشكوكه بدقت عقلى متحد و يكى است فضلا از نظر عرف و على كل حال استصحاب در زمان و زمانيات اشكال در آن نيست و لو از مرحوم شيخ نقل اشكال شده است .
قوله : و اما اذا كان من جهة الشك الخ اما اگر شك از جهت كميت مستصحب و مقدار آن باشد همچنانى كه شك شود در چشمه آب و جريان آنكه آيا آب در منبع هست يا نيست و همچنين شك در خروج دم حيض شود و سيلان و جريان آن در جائى كه سبب شك در اصل جريان و سيلان آن باشد كه اصلا در منبع آبى هست يا نيست يا در رحم خونى هست فعلا يا نيست غير آنچه را كه خارج شده است از منبع يا رحم در اين قسم استصحاب اشكال مىشود چون شك در بقاء نيست بلكه شك در اصل حدوث است كه اصلا آب در منبع يا خون