فعلا حين الالتفات الى الطهارة هو احرازها و لو باصل او قاعدة لانفسها فيكون قضية استصحاب الطهارة حال الصلاة عدم اعادتها و لو انكشف وقوعها فى النجاسة بعدها كما ان اعادتها بعد الكشف تكشف عن جواز النقض و عدم حجية الاستصحاب حالها كما لا يخفى فتامل جيدا .
شرح
و قعود مانع از صلاة در جاى خودش .
پس قول سوم بلا اشكال باطل است و اما آنكه طهارت شرط صلاة باشد طهارت واقعى لازم نيست در صلاة بلكه شرط در صلاة احراز طهارت است و ثبوت آن و لو به اصلى باشد مثل قاعده الطهارة باشد يا قاعده ديگر مثل قاعده يد يا بينه و امثال آن .
و حاصل آنكه اگر طهارت در صلاة احراز شد وجدانا يا به يكى از امارات شرعيه و اصول بلا اشكال صلاة صحيح است از اين جهت است كه مصنف مىفرمايد احراز طهارت شرط است در صلاة نه طهارت واقعيه .
قوله : فعلا حين الالتفات الى الطهارة الخ اين جمله شخص غافل را به طهارت در صلاة خارج مىكند يعنى در وقت التفات به نماز و طهارت احراز طهارت بايد بشود و اما اگر غافل از طهارت شد بلا اشكال صلاة صحيح است كما آنكه بعض اعلام بيان نمودهاند على كلا القولين چه قول به آنكه طهارت شرط است در صلاة يا آنكه نجاست مانع است پس در جائى كه مكلف غافل بود از نجاست بدن يا لباس و اداء صلاة نمود بعد از صلاة التفات به نجاست پيدا كرد لا اشكال در عدم وجوب اعاده صلاة به جهت اخبارى كه وارد شده در اين مقام منجمله همين صحيحه زراره است .
پس به اين بيانى كه ذكر شد استصحاب طهارت در حال صلاة عدم اعاده صلاة است و لو بعد از صلاة كشف وقوع صلاة شود در نجاست و اينكه نماز در حال