الوجه الثانى ان الثبوت فى السابق موجب للظن به فى اللاحق و فيه منع اقتضاء مجرد الثبوت للظن بالبقاء فعلا و لا نوعا فانه لا وجه له اصلا الا كون الغالب فيما ثبت ان يدوم مع امكان ان لا يدوم و هو غير معلوم
شرح
و حاصل آنكه آن جوابهائى كه در باب حجيت خبر واحد از آيات داده شد همان جوابها در محل بحث جارى است اضافه بر آنكه آيات ناهيه ارشاد بعدم عمل به ظن است چون احتمال مخالفت واقع در عمل به ظن مىباشد و موجب عقاب خواهد شد مكلف كما آنكه حكم عقل بوجوب دفع ضرر محتمل همين قسم است و چون عمل بناى عقلاء حجيت آن قطعى است چون آن عمل را عقلاء به حكم قطع مىدانند از اين جهت احتمال عقاب در آن نمىباشد .
جواب ديگر از مصنف نقل نمودهاند بعضى اعلام در حاشيه كفايه مصنف بيان نموده است اگر كسى قائل شود كه تعارض آيات ناهيه با بناى عقلاء باشد و وجه تقدمى نداشته باشند هركدام از آنها و تساقط شوند استصحاب حجيت خبر واحد مىشود اين معنى ايضا صحيح نيست چون فعلا كلام در حجيت استصحاب مىباشد و حجيت آن اول كلام است كما آنكه بعض اعلام بيان نمودهاند عمل بناى عقلاء برطبق حالت سابقه بالهام الهى مىباشد براى حفظ نظام عالم - جواب آنكه كسانى كه منكر حجيت استصحاب مىباشند آنها اختلال نظام نمىبينند در عالم و اگر عمل به حالت سابقه موجب باشد كه اگر آن عمل نباشد نظام عالم بهم مىخورد بايد اين معنى را منكرين استصحاب قبول نمايند و حال آنكه اقوال در حجيت استصحاب اولا بيان شد كه پنجاه قول و قدرى زياده نقل شده است همچنانى كه از مرحوم شيخ انصارى يازده قول نقل شده .
قوله : الوجه الثانى ان الثبوت فى السابق الخ وجه ثانى كه تمسك نمودهاند بر حجيت استصحاب آنست كه اگر شيئى در سابق