و ثانيا سلمنا ذلك لكنه لم يعلم ان الشارع به راض و هو عنده ماض و يكفى فى الردع عن مثله ما دل من الكتاب و السنة على النهى عن اتباع غير العلم و ما دل على البراءة او الاحتياط فى الشبهات فلا وجه لاتباع هذا البناء فيما لا بد فى اتباعه من الدلالة على امضائه فتأمل جيدا .
شرح
حالت سابقه سبب فرستادن اموال شود و لذا اگر اطمينان از بين برود مثل آنكه خبر داده شود كه در آن شهر چند نفر از تجار از دنيا رفتهاند اموال خود را نمىفرستد و يا آنكه بناء عقلاء از جهت ظن است ببقاء حالت سابقه و لو ظن آن نوعى باشد و يا عمل عقلاء از روى غفلت باشد مثل كسى كه از خانه بيرون مىآيد و برمىگردد به خانه و التفات به آنكه خانه خراب شده است يا نه ندارد و از همين جهت است حالت حيوانات كه بلا شعور و بلا التفات عمل مىكنند كه غفلت حالت سابقه در انسان احيانا مىباشد و در حيوانات دائما .
و ممكن است گفته شود در اين موارد غفلت از جهت آنست كه در موارد حالت سابقه از جهت تكرار عمل است و آنكه انسان اگر عملى را مكرر انجام داد آن عمل عادت او مىشود و همچنين حيوانات تا آنكه اين عادت مبدل به عادت ديگرى شود نه از جهت آنكه يقين سابق و شك در لا حق باشد كه اگر اين قسم شد عمل باستصحاب است .
قوله : و ثانيا سلمنا ذلك لكنه الخ مصنف مىفرمايد ثانيا جواب از بناى عقلاء بر استصحاب اگر نه جهت احتياط است و نه اطمينان و نه غفلت باشد بلكه من باب حالت سابقه و شك در لا حق كه استصحاب باشد اين بناء عقلاء را شارع مقدس رضايت به آن ندارد تا حجيت شرعى باشد بلكه ردع و منع آن را نموده است از آياتى كه دال است بر حرمت اتباع غير علم مثل و قوله تعالىإِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً.