و فيه أوّلا منع استقرار بنائهم على ذلك تعبدا بل اما رجاء و احتياطا او اطمينانا بالبقاء او ظنا و لو نوعا او غفلة كما هو الحال فى ساير الحيوانات دائما و فى الانسان احيانا .
شرح
و بعد از آنكه دليل آن را ما بيان نموديم ظاهر مىشود باطل بودن سائر اقوال و استدلال شده است بر حجيت استصحاب به وجوهى اول از آن وجوه استقرار بناء عقلاء از انسان بلكه هر ذى شعورى از كافه انواع حيوانات عمل برطبق حالت سابقه مىنمايند مثلا حيوانى كه در محلى چريده و علف خورده است رجوع به آن موضع مىنمايد و همچنين گاو و گوسفند و غيره اينها اگر رها بشوند برمىگردند به خانه صاحب خود كه سابقا در آنجا بودهاند و اين عمل به حالت سابقه است و استصحاب است و چون اين عمل عقلا ردع و منعى از شارع مقدس نرسيده است برآن اين عمل حجت است شرعا كما لا يخفى .
مخفى نماند عمل بناء عرف و سيره و بناء عقلاء اگرچه لبّا برگشت بر عمل مردم مىباشد ولى فرق بين آنها مىباشد چون بناء عرف متبع است در فهم معانى الفاظ و خطابات و اما سيره بايد برسد تا زمان معصوم عليه السّلام و ردع برآن نباشد و اما بناء عقلاء پس مجرد عمل عموم ناس است و لو در غير دين باشد بر شيئى .
قوله : و فيه أوّلا الخ جواب آنكه اولا ما منع استقرار بناء عقلاء مىنماييم كه اين بناء تعبدا از عقلاء باشد بلكه بناى آنها يا رجاء و احتياطا مىباشد مثل كسى كه درهم و دينارى بفرستد در شهر ديگر براى مخارج فرزند خود و شك در حيوة آن بنمايد فرستادن درهم و دينار رجاء و احتياطا در آنست كه اگر فرزند آن حيوة دارد در مضيقه و سختى واقع نشود و يا عمل عقلاء از جهت اطمينان است ببقاء مثل آنكه تاجرى مالى را مىفرستد در شهر ديگر براى طرف خود به جهت اطمينان به زنده بودن طرف خود دارد نه آنكه مجرد