و لا يخفى ان اصالة البراءة عقلا و نقلا فى الشبهة البدوية بعد الفحص لا محالة تكون جارية و عدم استحقاق العقوبة الثابت بالبراءة العقلية و الاباحة او رفع تكليف الثابت بالبراءة النقلية لو كان موضوعا لحكم شرعى او ملازما له فلا محيص عن ترتبه عليه بعد احرازه .
شرح
اصل عدم كريت موجب مىشود كه آن آب قليل باشد و نجس باشد .
و شرط دوم آنكه برائت سبب ضررى براى شخص ديگر نباشد مثلا اگر انسانى حيوان شخص ديگرى را حبس كرد و آن حيوان مرد اصل برائت از ضمان موجب مىشود كه ضرر بر صاحب حيوان باشد و امثال آنكه ذكر نمودهاند .
قوله و لا يخفى ان اصالة البراءة عقلا و نقلا الخ .
مصنف جواب مىدهد بعد از آنكه اصل برائت عقلى جارى مىشود مثل قبح عقاب بلا بيان و همچنين اصل برائت نقلى مثل رفع ما لا يعلمون در شبهات بدويه بعد از فحص و جستجو كردن در اين موارد بلا اشكال اصل برائت جارى است و استحقاق عقاب كه احتمال آن بود برداشته مىشود به برائت عقليه و شرعيه - يا رفع تكليف كه ثابت مىشود آن رفع به برائت نقليه اگر آن رفع تكليف موضوع براى حكم شرعى باشد يا ملازم حكم شرعى باشد در اين حال چارهاى نيست از ترتب و اثبات حكم شرعى برآن رفع بعد از احراز رفع .
مثلا در آنجائىكه برائت رفع حكم شرعى مىكند و اين رفع موضوع است براى حكم شرعى ديگر مثل آنكه مالى براى استطاعت حج دارد مكلف ولى شك دارد كه آيا مديون است تا آنكه آن مال داده شود بديان و يا مديون نيست اصل برائت از دين موضوع مىشود براى احراز استطاعت و وجوب حج چون اگر هر موضوع مركبى يك جزء آن باصل ثابت شد و جزء ديگر بالوجدان واجب است حكم برآن و اما ملازم حكم شرعى مثل آنكه وقت داخل شود و شك در آن داشته باشد كه آيا دينى كه بر ذمه مكلف است الآن واجب است اداء كند تا آنكه صلاة