تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فارسى كفاية الاصول مرحوم آخوند خراسانى — صفحة 21

مساهمون:

ص٢١
. . . . . . . . . .
شرح
و اگر اين معنى باشد مختص است روايت به فعلى كه خارجا مجهول است عنوان آن نه به حكم آن فعل و شامل نمىشود شبهات حكميه‌اى كه عنوان فعل مجهول نيست بلكه حكم آن فعل مجهول است . و از اشكالاتى بر روايت شده است اشكال دوم است به اينكه مراد از موصول در بقيه جملات و فقرات خصوص فعل است به جهت آنكه مثل اكراه و اضطرار معنى ندارد كه مكلف اضطرار به حكم يا اكراه به حكم داشته باشد بلكه آنچه را كه اضطرار پيدا مىكند مكلف يا اكراه به آن مىشود فعل خارجى است پس اتحاد سياق در روايت مىرساند كه مراد فيما لا يعلمون ايضا همان شبهه موضوعيه است نه شبهه حكميه باشد . جواب آنكه موصول در تمام اين جمله‌ها استعمال شده است بمعنى شىء كه آن معنى حقيقى مىباشد و اختلاف از جهت انطباق آن شىء است بر مصاديق خود بحسب اختلاف صله آن فكأنه فرموده است امام عليه السّلام رفع الشّيء الذى لا يعلم و شىء الذى المضطر اليه و الشّيء الذى المكره عليه غاية الامر آنكه شىء كه اضطرار به آن پيدا مىكند مكلف منطبق نمىشود خارجا مگر بر افعال خارجيه و همچنين شىء مكره عليه بخلاف شىء مجهول كه شامل شىء خارجى مىشود و همچنين شامل حكم مجهول ايضا پس سياق در تمام جمله‌ها يكى است و اختلاف در انطباق آن مىباشد و حاصل آنكه شىء بعض موارد شامل حكم مىشود و بعض ديگر شامل موضوع و در تمام آنها حقيقت و يك سياق است كما لا يخفى . جواب ديگر آنكه طيره و حسد و وسوسه در تفكر فى الخلق تمام اين‌ها سياق آنها سياق ما لا يعلمون است و آنكه در اين‌ها رفع حكم است نه موضوع كما قيل . اشكال سوم : كه بر حديث شريفه شده است آنست كه اسناد رفع به حكم اسناد