الاطراف مما لا بد منه فى تأثير العلم فانه بدونه لا علم به تكليف فعلى لاحتمال تعلق الخطاب بما لا ابتلاء به .
و منه قد انقدح ان الملاك فى الابتلاء المصحح لفعلية الزجر و انقداح طلب تركه فى نفس المولى فعلا هو ما اذا صح انقداح الداعى الى فعله فى نفس العبد مع اطلاعه على ما هو عليه من الحال .
شرح
باشد كه اگر آن نهى نباشد مكلف داعى برآن فعل داشته باشد و اگر داعى برآن فعل نداشته باشد عادة مثل مواردى كه محل ابتلاء مكلف نيست مثلا اگر دو ظرفى يكى از آنها نجس است يكى از آنها محل ابتلاء مكلف است كه در اصفهان است مثلا و ديگرى در طهران كه محل ابتلاء آن نمىباشد در اين موارد نهى در اين دو مورد صحيح نيست و ضرورى است كه نهى در اين موارد فائدهاى ندارد بلكه از قبيل طلب حاصل مىباشد قوله كان ابتلاء جواب لما كان النهى مىباشد پس در اطراف علم اجمالى لازم است تمام اطراف محل ابتلاء مكلف باشد عادة تا علم در آنها تأثير تنجيز داشته باشد و اگر بعض اطراف محل ابتلاء نباشد علم به تكليف فعل مكلف ندارد به جهت آنكه احتمال مىرود آن فردى را كه محل ابتلاء مكلف نمىباشد تكليف واقعى در آن محل باشد .
قوله : و منه قد انقدح الخ .
و از بيان ما ظاهر شد ملاك در ابتلاء فعليت تكليف مىباشد و ظاهر شد طلب ترك آن نهى در نفس مولى آنست كه اگر صحيح باشد داعى به آن فعل در نفس عبد عادة در اين موارد تكليف صحيح است كه با اطلاع عبد برآن تكليف در اين حال .
و حاصل قول مصنف آنست كه فعليت تكليف در جائى است كه مكلف عادة اراده ترك در واجبات و اراده فعل در محرمات داشته باشد و اگر اراده ندارد و عادة محل ابتلاء آن نباشد تكليف ساقط است .