2 ) شرط و امثال آن قيد مادّه است .
دليل :
رجوع قيد به مادّه ، امر وجدانى است .
توضيح : عاقل زمانيكه فعلى را ( مثل اكرام مخاطب به زيد ) مورد التفات و تصّور قرار مىدهد يا آن فعل مطلوب او است يا خير . اگر آن فعل مطلوب نباشد از محلّ بحث خارج است و اگر آن فعل مطلوب باشد يا آن فعل بدون قيد مطلوب است ( فعل مطلق متعلّق طلب قرار گرفته است ) و يا آن فعل با قيدى مطلوب است ( فعل مقيّد متعلّق طلب قرار گرفته است ) .
اگر آن فعل با قيدى مطلوب باشد يا آن قيد امر اختيارى براى مأمور است يا امر اختيارى نيست . اگر آن قيد امر اختيارى باشد يا تحصيل آن قيد لازم است يا تحصيل آن لازم نيست .
مثال : اكرام مخاطب به زيد يا بدون قيد مطلوب است يا با قيد . قيد يا اختيارى مخاطب است مثل داخل شدن مخاطب به خانه . يا قيد اختيارى مخاطب نيست مثل دخول وقت . امر اختيارى يا تحصيل آن بر مخاطب لازم است يا خير و هكذا در امثلهى ديگر .
توجّه به دو نكته باشد :
الف ) در تمامى فروضى كه گفته شد ، طلب و اراده مطلق و بدون قيد است . آنچه كه گاهى مطلق و گاهى مقيّد است متعلّق طلب مىباشد كه همان ماده باشد . معلوم مىشود قيد ، قيد مادّه است نه طلب . اين نكته همان نتيجهاى است كه بنا است از دليل گرفته شود .
ب ) اگر احكام تابع مصالح و مفاسد باشد ( چنان كه عقيدهى عدليّه است ) علّت مختلف بودن متعلّق طلب ( كه گاهى مطلق است و گاهى مقيّد ) اين است كه گاهى فعل بدون قيد مصلحت دارد و گاهى با قيد . و اگر احكام تابع مصالح و مفاسد نباشد ( چنان كه عقيدهى اشاعره است ) علّت مختلف بودن متعلّق طلب اين است كه گاهى
شرح مضموني كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 122
مساهمون: قادر حيدرى فسايى
ص١٢٢