زير فرمان روميان - در شام . و ما به ذكر اخبار آنها خواهيم پرداخت .
طبرى مىگويد : بدان هنگام كه يمن در تصرف كسرى درآمد او يكى از سرداران خود را به سرانديب هند فرستاد . او با سپاهى فراوان راهى آن ديار شد و پادشاهش را كشت و بر آن ديار مستولى شد و از آنجا اموالى سترك و گوهرهاى بسيار براى وهرز فرستاد وهرز نيز اين كاروانها را كه همه اموال و عطريات بودند براى كسرى مىفرستاد . اين كاروانها بعضى از راه بحرين مىگذشت و بعضى از راه حجاز . يك بار كه كاروان از طريق بحرين مىگذشت بنى تميم راه بر آن زدند ، كسرى به عامل خود نوشت كه از آنها انتقام بگيرد او نيز خلق كثيرى از آن قوم را به قتل آورد و ما در اخبار كسرى بدان اشاره خواهيم كرد . بنى كنانه نيز بر كاروانى كه از حجاز مىگذشت دستبرد زدند ، رهبر اين كاروان مردى از اشراف قيس بود پس بدين سبب ميان كنانه و قيس جنگى رخ داد كه به جنگ فجار معروف است . رسول خدا ( ص ) در جنگ فجار حضور داشت و براى عموهاى خود تير جمع مىكرد .
طبرى گويد : چون وهرز درگذشت كسرى پسر او مرزبان را بر يمن امارت داد و چون مرزبان بمرد نوهء او خرخسره پسر بينجان [ 1 ] پسر مرزبان به امارت رسيد . كسرى بر او خشم گرفت و فرمود تا او را دست بسته نزدش فرستند . فرزند كسرى شفاعت كرد و پادشاه آزادش ساخت ولى از حكومت معزولش نمود و باذان را به جاى او به امارت يمن فرستاد . باذان همچنان در يمن بود ، تا آنگاه كه بعثت آغاز شد و باذان اسلام آورد و اسلام در يمن رواج گرفت - و ما در آينده دربارهء آن سخن خواهيم گفت - و اين پايان كار ملوك تبابعه و ايرانيانى است كه پس از آنها بر يمن حكومت كردند .
شمار پادشاهانشان به روايت مسعودى سى و هفت تن بود . و مدت پادشاهيشان سه هزار و صد و نود سال . و گفتهاند كمتر ازين بود . اينان در شهر ظفار سكونت داشتند . سهيلى گويد :
زمار و ظفار هر دو نام يك شهراند .
مالك بن ابرهه كه همان املوك است آن را بنا كرد و اين مالك پسر ذو المنار است .
بر دروازهء شهر با قلمى باستانى بر سنگى سفيد نوشته بود :
يوم شيدت ظفار فقيل لمن انت ؟ * فقالت لخير الاخيار
ثم سيلت من بعد ذلك قالت * ان ملكى لا حابش الاشرار
ثم سيلت من بعد ذلك قالت * ان ملكى لفارس الاحرار
هامش
[ ( 1 ) ] تيجان .